غروب يك روز گرم بهاری بود و دو مرد در پاتریاک پاندز دیده می‌شدند. اولی چهل سالی داشت؛ لباس تابستانی خاکستری‌رنگی پوشیده بود، کوتاه قد بود و مو مشکی، پروار بود و کم مو. لبه‌ی شاپوی نونوارش را به دست داشت و صورت دوتیغ کرده‌اش را عینک دسته‌شاخی تیره‌ای، با ابعاد غیرطبیعی، زینت می‌داد. دیگری مردی بود جوان، چهارشانه، با موهای فرفری قرمز و کلاه چهارخانه‌ای که تا پشت گردنش پایین آمده بود؛ بلوز پیچازی و شلوار سفید چروکیده و کفش‌های کتانی مشکی پوشیده بود.

مرشد و مارگریتا

نویسنده: میخائیل بولگاکف
مترجم: عباس میلانی

ناشر: نشر نو