جستاری درباره دیدار به قیامت

جستاری درباره دیدار به قیامت

جستاری کوتاه درباره دیدار به قیامت:

مقدمه:

فراز ها و فرودهای روزگار هر کدام به نحوی میتوانند دستمایه ی نوشته ای باشند و دغدغه ای را در دلی پدید بیاورند که به واسطه ی آن، هر آنکه دستی بر نوشتن دارد آن را روایت کند؛ آنچه اینجا در دیدار به قیامت نیز رقم خورده است خالی از این گفته نیست.

نویسنده خود زاده 1951 است، بعبارتی دیگر او نه تنها جنگ جهانی اول را ندیده که 6 سال پس از جنگ جهانی دوم به دنیا آمده و فاصله اش با آغاز نخستین جنگ جهانی قرن 37 سال است اما این فاصله ی زیاد هم نتوانسته است باعث شود خاطره ی آن روزهای سرد و شوم در حافظه جمعی پاک شود و از نسلی به نسل دیگر منتقل نشود تا جاییکه ذهن حساس و دغدغه مند نویسنده ای را بر آن داشته تا در یکصدمین سالگرد آغاز جنگ رمانی را منتشر کند که بازسازی کننده و نمایش دهنده ی خاطرات دهشتناک روزهای دلهره آور و نامبارک جنگ و پس از آن باشد. نویسنده روایتی خوشخوان از آن روزگار تلخ تر از تلخ را ارائه می کند. انگار زهر آنچه بر فرانسه و اروپا گذشته بعد از یک قرن همچنان در جان و روانشان جوشش دارد.

جنگ یار دیرینه انسان است، از آن زمان که یاد داریم این تلخی مداوم در زندگی بشر مکرر شده است و امروز که به واسطه فضای مجازی گردش اطلاعات سریعتر و آنی شده است، میتوان گفت لحظه ای نیست که در گوشه ای از این کره سبز- آبی گروهی بر سر گروهی دیگر آوار نشده باشند و شعله های جنگ خانمان و جان انسانهایی را به آتش نکشیده باشد؛ گویی جنگ عضو جدائی ناپذیر خانواده بشریست و انسان که با میل غریزی حفظ بقا زاده شده و میشود ناگزیر از جنگیدن است برای حفظ بقای خود هرچند قرنهاست به کمک ابزار زبان توانسته خواست خود را بیان کند اما هنوز نتوانسته فن گفتگو کردن و به نقطه ی مشترک رسیدن و بازی برد برد داشتن را بیاموزد شاید از آن جهت که همیشه چیزی در این جهان کم بوده، گاهی حیوان برای شکار، گاهی زمین برای زراعت، گاهی معادن برای ثروت اندوزی و حالا آب برای زنده ماندن؛ جهانی که زمانی لایب نیتس ریاضیدان و فیلسوف بزرگ قرن هفدهمی آن را بهترین جهان ممکن میدانست و میگفت خدایی که خیر محض، عالم کامل و قادر مطلق است جز ساختن جهانی که بهترین همه جهان ها باشد کاری نمیتواند بکند، بماند که هیوم چند دهه بعد پاسخ داد که مگر ما چند جهان را دیده ایم که به خود اجازه قیاس میدهیم و این جهان را بهترین جهان ممکن میدانیم هرچند گویا آنطور که به نظر می رسد نه تنها این جهان بهترین جهان های ممکن نیست که جهانی به غایت آمیخته با شرور گزاف و بیمورد است که بماند... که حتماً حکمتی داشته برگردیم به کتاب دیدار به قیامت.

کتاب دیدار به قیامت اثر پی یر لومتر در سال 1394 با ترجمه کلانتریان کمی بعد با ترجمه شهدی و اندکی بعد با ترجمه خانم مهستی بحرینی به فارسی برگردان و چاپ شد، این کتاب در زمان انتشار خود جایزه ادبی گنکور را برای نویسنده خود به ارمغان آورد. نویسنده هم اکنون 70 ساله و ساکن فرانسه است و در جهان بیشتر به خاطر داستانهای جنایی که نوشته است شهرت دارد که شخصیت اصلی آن یعنی فرمانده کامی ورهوفن نقشه اصلی ماجرا را ایفا میکند.

جنگ اول جهانی:

جنگ جهانی اول در باور عموم از ترور ولیعهد اتریش مجارستان در سارایوو به دست ملی گرای صرب، آغازیدن گرفت اما واقعیت این است که این اتفاق تنها چون افتادن کبریت در انبار باروت عمل کرد و به عبارتی دیگر بهانه لازم جهت آغاز جنگ را به دستان آلمان داد تا اندیشه هایی که سالها در سر می پروراند را عملی کند.

انقلاب فرانسه در سالهای پایانی قرن هجدهم شور و هیجانی در دل مردم قاره سبز پدید آورده بود و حاکمان از ترس نفوذ آرای انقلابی در دل رعایای خود از هیچ فشاری فروگذار نمیکردند هرچند طولی نکشید تا انقلاب با بر تخت سلطنت تکیه زدن ناپلئون جایگزین شود و سایه شوم جنگ اینبار پس از انقلاب بر سر اروپا بیافتد. ناپلئون نسخه ی امپراتوری روم مقدس را که ته مانده ای از آن هنوز باقی مانده بود پیچید و برای مدتی اروپا را تا توانست درنوردید و هرچند خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود و سریع فروکش کرد اما همین آمدن و رفتن زود میل و شوق استقلال طلبی و اتحاد را در دل مردمان سرزمینی که سی و نه حکومت مستقل داشت بیدار کرد قلمرو پروس باید متحد میشد و این کار را بیسمارک در اواسط قرن نوزدهم با درهم کوبیدن دانمارک آغاز کرد سپس اتریش را وادار به واگذاری چند ایالت دیگر نمود و درنهایت با فرانسه سر شاخ شد و در 1871 فرانسه را به زانو در آورد و در کاخ ورسای معاهده ای را بر ایشان تحمیل کرد و مرزهای خود را به حد مورد نظر رساند داغ ننگ و خفتی را بر دل فرانسویان نشاند و دو سرزمین آلزاس و لورن را نیز تحت حاکمیت خود درآورد فقط در این میان بلژیک استقلا خود را حفظ کرد و سرزمینی شد حائل میان کشور بیگانه باهم که هر چند وقت یکبار بر سر چند وجب خاک بر سر هم آوار میشدند. ویلهلم یکم در فرانسه و در کاخ ورسای تاج سلطنت بر سر گذاشت و اعلام امپراتوری کرد دل فرانسویان را به آتش کشید. (به این دوره از تاریخ آلمان رایش دوم می گویند رایش اول نیز در زمان امپراتوری روم مقدس شکل گرفته بود).

آلمان که سرمست از پیروزی و قدرت و اتحاد بود در یک سو قرار داشت و در سوی دیگر فرانسه زخم خورده و غمگین و هر دو در طول سالهای 1871 تا 1914 تمام تلاش خود را کردند تا مقدمات جنگ بعدی را فراهم آورند هر دو بر این باور استوار بودند که دیگری نقشه جنگی دوباره را در سر میپروراند و هر دو هم درست می گفتند چرا که حقیقت آن بود که آلمان که از عصر استعمار عقب مانده بود و خود را جا مانده دوره ی چپاول دیگری های ضعیف به نفع رشد و ارتقای خود می دانست میخواست تلافی این بازماندگی را سر اروپا خالی کند و مستعمرات و ثروت های اندوخته شده را یکجا بالا بکشد فرانسه هم که از اوج شکوه بعنوان یکی از تاثیرگذارترین کشورهای اروپا در چند قرن اخیر به خاک ذلت افتاده بود باید ستم آلمان را پاسخی دندان شکن میگفت در این میان هر دو بر کتاب ماهیت جنگ اثر فیلسوف آلمانی کلاو زویتس تمرکز کرده بودند و هریک بر وفق خوانش خود از آن تنها منبع نوشته شده درباره جنگ بهره میبردند و استراتژی خاصی را سرلوحه کار خود قرار میدادند.

آلمان بر آن بود که در یک سلسله نبردهای برق آسا و سریع کار فرانسه را یکسره کند مسیر این حمله ها از داخل خاک بلژیک میگذشت چیزی که اروپا فکرش را هم نمیکرد. فرانسه نیز تمرکز خود را روی باز پس گیری لورن و آلزاس گذاشت تا پس از بازگرداندن فرزندان جدا شده خود به آغوش مام میهن به داخل خاک آلمان نفوذ کند و انتقام سخت از رایش دوم بگیرد.

ادوارد پادشاه انگلستان در 1910 مُرد و برای خاکسپاری او سران همه کشورهای جهان به انگستان رفتند که در عین شرکت در مراسم خاکسپاری شکوه و قدرت و نفوذ خود را به رخ بکشند از این مرگ و واقعه ی بزرگ سیاسی چند سالی نگذشته بود که ولیعهد اتریش-مجارستان در سارایوو به دست جوان انقلابی صرب ترور شد تا کبریت شعله ور به درون مخزن باروت بیافتد. آلمان پشت اتریش را گرفت و آن کشور را به گرفتن انتقام سخت تهیج کرد و فرانسه روسیه را و انگلستان را که طی چند سال روی پروژه مشترک دفاع در مقابل حمله آلمان کار میکردند به تکاپو واداشت. اتریش خواسته هایی را مطرح کرد و ضرب الاجلی برای برآورده شدن آنها تعیین کرد اما پیش از پایان ضرب الاجل و حمله اتریش به صربستان که هم پیمان دیرینه امپراتوری تزاری بود آلمان نیروهای خود را به سمت بلژیک حرکت داد.

آلمان که موقعیت را برای برآورده کردن آرزوهای بلند خود مهیا میدید منتظر اتریش نماند. آنها باور داشتند که بلژیک راه عبور آنها را بدون درگیری باز خواهد کرد و خود را بیطرف اعلام خواهد نمود چراکه اگر بلژیک وارد جنگ میشد آلمان به نغز بی طرفی بلژیک متهم و معاهده های بین المللی را زیر پا گذارنده شناخته میشد و فضا برای حضور بریتانیای کبیر در جریان و به حمایت فرانسه باز میشد لذا پیش از حمله آلمان نامه ای برای بلژیک ارسال کرد و از آن کشور اجازه عبور خواست بلژیک از ترس اینکه آلمان بعد از عبور از بلژیک و حمله به فرانسه و تصرف آنجا در مسیر بازگشت استقلال بلژیک را هم مورد خدشه قرار دهد از پذیرش آن امتناع کرد و آلمان که تنها یک برنامه حمله برای رسیدن به هدف های خود داشت که همانا حمله برق آسا و تسخیر فرانسه در کمتر از سه ماه بود مجبور به حمله به بلژیک شد هرچند همچنان باور داشت بلژیک هیچ دفاعی نخواهد کرد و آلمان خیلی سریع و بی توقف از بلژیک رد خواهد شد اما بلژیک فرزند برومند اروپا که تازه مستقل شده بود و آزادی و استقلال خود را در خطر میدید با اندک سپاه خود راه را بر آلمان بست تا آلمان چند هفته ای از برنامه خود عقب بماند استحکامات مرزی بلژیک با تمام توان جلوی سیل ویرانگر رایش دوم را گرفتند و تا جان در بدن داشتند ایستادگی کردند هرچند در نهایت آلمان بلژیک را زیر سم اسبان خود خرد کرد اما براساس دیری نگذشت که گرد خران ایشان نیز بگذشت و آلمان شکست خورده از مسیر رفته باز آمد اما تا آن روز چهار سال زمان نیاز بود. آلمان که از ایستادگی بلژیک به خشم آمده بود دهکده ها را سوزاند و دست به غارت و چپاول و تجاوز زد اما همانطور که آلمان از این مسیر در حال پیش روی بود فرانسه بدون توجه به اخبار رسیده از جبهه ها از سوی دیگر بیشتر قشون خود را برای فتح لورن و آلزاس و نفوذ به خاک آلمان فرستاد.

انگلستان مردد از حضور در جنگ و روسیه در تنبلانه ترین حالت ممکن در حال بسیج نیروها برای پیوستن به نبرد بودند. انگلستان بالاخره بعد از با خبر شدن از اشغال بلژیک نیروهای اندکی را به جنگ با آلمان فرستاد و چرچیل را در دریا مامور مهار آلمان و حمایت از فرانسه کرد. آلمان هم از پا ننشست و عثمانی ها را بر آن داشت به جنگ با روسیه برخیزند.

کشورها در نهایت یکی پس از دیگری به جنگ کشیده شدند و با این واقعه ی هولناک چهره به چهره رو به رو تماشای خورده شدن سرباز ها توسط این غول نامبارک نشستند. جنگ جهانی اول قریب بیست میلیون آدم را به کام مرگ کشید که از این میان نزدیک نیمی از آنها غیر نظامیان بودند. این نخستین جنگ بود که سلاح شیمیایی به خود دید و برای نخستین بار شهرهای مسکونی و محیط های غیر نظامی بطور گسترده بمباران هوایی شدند.

بشر که قرن نوزدهم را با امیدواری و خوشبینی بسیار از آن جهت که علم و فناوری در حال توسعه می تواند رفاه و آزادی و صلح و در نهایت زندگی بهتری فراهم آورد به ایان برده بود قرن جدید را با چهره ی سیاه تکنولوژی و علم پیشرفته خود آغاز کرد جایی که دانشمندان به خدمت سیاستمداران برای گسترش نفوذ و اقتدار ایشان در آمدند و از هر چه دانش اندوخته بودند بهره بردند تا سیاست مداران خود را به سمت خواسته و ها و آرزوهای خود رهسپار کنند.

دیدار به قیامت:

پی یر لومتر کتابی نوشته است که روایتی سر راست و واقع گرایانه دارد او تمرکز خود را به لایه های پنهان جنگ و تبعات آن گذاشته او از رشادت ها و قهرمانی ها سخن نگفته است بلکه به خیانت ها و دوز و کلک های فراوانی که در زیر پوست هر واقعه ی بزرگی در جریان است اشاره کرده است. نویسندگان جنگ اگر در سالهایی نزدیک و به تاریخ رخداد یا همزمان با آن دست به نوشتن بزنند اغلب سراغ جنبه های شکوهمند این اتفاق ناگوار خواهند رفت اما وقتی سالها از آن واقعه گذشته است نویسنده فرصت آن را دارد تا از تاب و تب اولیه فاصله گرفته و رخدادهای زیر جلد را به نمایش بگذارد نویسنده دیدار به قیمات نیز چنین کرده کتاب را با شرح عجیب و شوکه کننده ی خیانت فرمانده گردانی کوچک آغاز میکند که میلش به ادامه جنگ است چراکه برای او صرفه اقتصادی و اجتماعی دارد و برای نیل به این مقصود از هیچ خباثتی فروگذار نمیکند. او سرابازانش را درست لحظه ای که قطعنامه ی پایان جنگ امضا شده وارد نبردی پوچ و بیحاصل میکند. پوچ همچون زندگی در جنگ. در این میان اما اتفاقی می افتد که شاید در لحظه نخست قرمانانه به نظر برسد اما هیچ قهرمانی در جنگ ها نیست بلکه هر چه هست دو سوی دارد یکی حرکتی که منجر به نجات جان کسی میشود و دیگری آنکه شاید ناجی خود چیزی بزرگ را از دست بدهد و آنکه نجات یافته باقی عمر خود را به تلاش برای نجات جان ناجی خود بگذراند. لومتر به طرز ویران کننده ای این چرخشهای واقعیت را به رخ میکشد شکوهمندی داستان درست در همینجاست که آنکه خود نجات یافته بود نقش ناجی میگیرد.

نویسنده خواسته و البته توانسته است تا چهره ی نامبارک جنگ و وقایعی که پس از آن رخ میدهد را به نمایش بگذارد، رانت هایی که افراد به واسطه حضور در جبهه نصیب میبرند پروژه هایی که برای نمایش قهرمانی های افسانه ای رخ داده در جنگ برپا میشود. فریبهایی که به خورد مردم می دهند تا ثروت بیشتری از جیب ایشان خالی و به جیب خود به بهانه بزرگداشت جنگ سرازیر کنند. همه آنچه لومتر نشان میدهد برای مردمانی که جنگی را پس پشت نهاده اند تجربه هایی زیسته به حساب می آید و میشود با خط به خط کتاب احساس همذات پنداری کرد چراکه ظلم و بیدادی که بیان می شود را خوانندگان اغلب با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده اند.

کتاب خواندنیست چراکه ما را با پاسخی که باید به جنگ طلبان داد آشنا میکند اینکه چرا جنگ بد است چون فجایعی به بار می آورد که با هیچ چیز قابل جبران نیست. جنگ بد است و بد خواهد ماند چراکه نه تنها در زمانی که در جریان است جان مردمان را می گیرد که سالهای سال بعد از پایان آن نیز همچنان این دیو آدمخوار مشغول کار خواهد بود و خواهد کشت و خواهد خورد.

درباره مترجم براساس گزارش وبسایت روزیاتو http://rzto.ir/1bf7

مرتضی کلانتریان، حقوق‌دان و مترجم صاحب‌نام و صاحب آثار برجسته‌ای، چون «سیمای زنی در میان جمع»، «ظرافت‌های جوجه تیغی» و «دیدار به قیامت»، امروز، یکشنبه به زندگی خود پایان داد. این مترجم ۸۷ ساله خود را از پنجره منزلش در محله بهجت‌آباد تهران به پایین پرت کرد و جان سپرد. درست به شیوه قهرمان داستان «دیدار به قیامت.
فرزند آقای کلانتریان خبر درگذشت وی را تایید کرد. به گفته نزدیکانش وی بیماری خاصی نداشت؛ اما در روزهای اخیر به شدت ضعیف شده بود و این مساله او را رنج می‌داد
.

گفته می‌شود این نویسنده و مترجم، در روزهای اخیر به قدری ضعیف شده بود که نمی‌توانست حتی پشت میز کار بنشیند و ترجمه کند.

مرتضی کلانتریان در سال ۱۳۱۱ در تنکابن متولد شد. او در دانشگاه پاریس دکترای حقوق گرفت و پس از بازگشت به ایران در مقام قاضی دادگاه مشغول به کار شد. وی در همه این سال‌ها به ترجمه نیز مشغول بود و ترجمه قوانین اساسی کشورها و اساسنامه دیوان کیفری بین المللی را بر عهده داشت.

برخی از آثار ترجمه شده او شامل «نقطه ضعف» اثر آنتونیس ساماراکیس، «سیری در حقوق بین‌الملل» اثر مونیک شمیلیه ژانرو، «قرارداد اجتماعی» نوشته ژان‌ژاک روسو، «دیدار به قیامت» اثر پی‌یر لومتر، «سیمای زنی در میان جمع» اثر هاینریش بل، «مرد رؤیاها»، «زندگینامه جان رید»، «رؤیا و تاریخ» اثر ولین کلود، «ادبیات و حقوق»، «اندیشه‌های حقوقی»، اثر فیلیپ مالوری، «بررسی یک پرونده قتل» نوشته میشل فوکو، «بشریت‌ها و حاکمیت» اثر مونیک شمیلیه ژانرو و «فضیلت‌های بزرگ» اثر آندره کنت- اسپونویل است.

زنده‌یاد کلانتریان در گفت‌وگویی که سال ۱۳۹۵ روزنانه ایران با او انجام داد درباره نحوه انتخاب آثاری برای ترجمه به زبان فارسی گفته است:

«انسانی بودن کار برای من مسئله اساسی است. یعنی آنچه در یک کتاب برای من مهم است، ارزش انسان و انسانیت است. صرف نظر از هرگونه مذهب و اندیشه‌ای که دارند، هر کجا که زندگی می‌کنند، مسئله انسانیت برای من اولویت دارد. در نتیجه همین که کتابی جنبه انسانی موضوع را همان گونه که من بپسندم بیان کند، آن کتاب را بدون تردید و تأمل ترجمه می‌کنم، خواه نویسنده اش ناشناس باشد خواه از نویسنده‌ای مشهور، تمام ترجمه‌های من در حوزه ادبیات، کتاب‌هایی است که با طرز تفکر نویسندگانش احساس نزدیکی می‌کنم و در همه آنها انسان و ارزش‌های انسانی جایگاه اصلی را دارد

در آخر هم اشاره کنیم، در رمان «وجدان زنو» یکی از اصلی‌ترین نیازهای شخصیت اصلی رمان، نیاز‌‌ِ دائمی او برای راه یافتن به مناطق تاریک سرشار از لایه‌های پنهان است که در آن استوارترین یقین‌ها نیز به لرزه درمی‌آیند. خودکشی مرتضی کلانتریان هم تا حدی یادآور همین امر است.

 بریده ای از کتاب:

همه‌ی آن‌هایی که تصور می‌کردند این جنگ به‌زودی پایان خواهد یافت دیرزمانی است که در همین جنگ جان باخته‌اند. دقیقا از همین جنگ.

نظرات

نظر خود را بنویسید