کوتاه درباره ژرمینال و زولا

کوتاه درباره ژرمینال و زولا

ظهور ناتورالیسم با زولا گره خورده است زولا و ژرمینالش نماد ناتورالیسم ادبی هستند، داستانی بلند درباره فلاکت و رنج طبقه نوظهور تحت سیطره سرمایه داری نوین فرانسه درست هشت سال پس از آنکه در ۱6 آوریل ۱۸۷۷ در رستورانی واقع در پاریس و در حضور فلوبر دوگنکور زولا و تنی چند از افراد دیگر عنوان ناتورالیست که از زبان علم و فلسفه و نقد هنر وام گرفته شده بود برای جنبش ادبی انتخاب شد که چهره شاخص آن کسی بود که سالها قبل با نوشتن مقاله ای طلوع این جریان ادبی را به جهان نوید داده بود و آن کس خود زولا بود.

قرن هفدهم آکادمی هنرهای زیبای فرانسه عقیده ای که تقلید از طبیعت را در هر چیزی ضروری بشمارد، ناتورالیستی می نامید و در فلسفه نیز ناتورالیسم نظام فکری کسانی بود که طبیعت را به عنوان اصل اولیه قبول کرده بودند  و  همه چیز را به آن حمل می کردند اما در ادبیات به گفته هوگو به نویسنده ای اطلاق میشود که می کوشد با مسائل اجتماعی همان رفتاری را بکند که دانشمندان علوم طبیعی با جانور شناسی می کنند در این میان ناتورالیسم زولا در عین حال نوعی زیباشناختیِ وفاداریِ بی گذشت به حقیقت است و دادن ضرورت ادبی به فلسفه پوزیتیویستی و بالاخره نوعی انتقال روش های تاریخ طبیعی است به رمان. شانفولری که از رمان نویسان و آموزگاران رئالیسم به حساب می‌آمد می‌گفت رئالیسم یک مرحله اعلام وجود و دوران گذراست تا اینکه جای خود را به مطالعه صبورانه بینوایان بدهد اما زولا رمان‌نویس متواضعی است که با ناتورالیسم عظیم خود همه را به حیرت وا می دارد؛ دیدرو در قرن هجدهم نوشت ناتورالیست ها کسانی هستند که حرف‌هایشان مشاهده دقیق طبیعت و یگانه آیین شان آیین طبیعت است و همه چیز غیر طبیعت را رد می کرد تا جایی که نتیجه فلسفه اش نوعی ماتریالیسم پانته ایستی بود

در آغاز قرن نوزدهم بر اساس فلسفه ناتورالیستی غالب در فضای فکری مغرب‌زمین فرمانروایی صنعت و علم آغاز می‌شود آگوست کنت جامعه شناسی را بنیان می گذارد و به همراه او فلسفه پوزیتیویستی آغاز می‌شود کسانی چون رنان و برتلو رویای بشریتی که زیر سایه علم زندگی دوباره یافته رواج می دادند، فلسفه قرن هجدهم یعنی یکی از  شاهکارهای ذهن بشر است که  اندیشه تِن را تغذیه می‌کند او که وارث کندیاک است ادعا می کند که تحلیل روان را به دقت آزمایش های شیمی بدهد و با تاریخ ادبیات انگلیس نوعی نقد قاطع جبری را افتتاح می‌کند زولا این اثر را با شیفتگی تحسین می کند و مقدمه آن را سرلوحه تزراکن (اولین اثر جدی او) قرار می دهد ناتورالیست ها کمی هم تحت تاثیر شوپنهاور بودند به‌خصوص جهان به عنوان اراده و بازنمود، ناتورالیسم به صورت قیامی علیه پیش داوری ها و قراردادهای اخلاقی و مذهبی پا به میدان می‌گذارد و سانسور را که جامعه بر بخشی از مظاهر طبیعت و زندگی اعمال کرده است در هم می شکند از چیزهایی سخن می‌گوید و مناظری را تشریح می‌کند که تا آن روز در آثار ادبی راه پیدا نکرده و همین مشخصه اصلی آن است و این نکته ایست که در جای جای ژرمینال زولا می توان آن را حس کرد زوال اخلاقی توده مردم، سیاهی تمام ناشدنی زندگی در زیر بار فقر و فلاکت تحمیلی از جانب سرمایه داران، رشد به وسیله آگاهی و خواندن که موجبات جوانه زدن شاخه های امید در دل کارگران را فراهم می آورد؛ ادبیات ناتورالیستی انتقاد تلخی است به مبانی جامعه، حاصل کار ناتورالیسم با اینکه با رئالیسم ای قوی آغاز می‌شود به صورت نوعی وقاحت تحریک آمیز انتقادی انقلابی و یا برداشتی بدبینانه و فلاکت گرا از انسان در می آید جایی که در ژرمینال زولا شخصیت هایی را می پروراند که تنها تفریحشان هم آغوشی با یکدیگر است و یا انقلابی که آهسته زیر پوست زخمی از کار در معدن کارگران رخنه می کند و در کشاکش قیامشان دست به هر کاری می زنند. زولا رمان جدید را یک اثر علمی اخلاقی می بیند به عقیده وی رمان‌نویس کار خالص دانشمند را انجام نمی‌دهد البته در برابر وضع و مشخصاتی که تحلیل می‌کند بی‌طرفی و نفوذناپذیری بی رحمانه یک دانشمند را مراعات می کند و می گوید رمان نویس بازپرس آدم‌ها و عواطف آنهاست ناتورالیسم در ادبیات تشریح دقیق است و پذیرفتن و تصویر کردن آن چیزی است که وجود دارد در واقع زولا به پیشرفت اجتماعی معتقد است و می‌خواهد راه‌های آن را هموار کند.

زولا متولد دوم آوریل ۱۸۴۰ از پدر ایتالیایی و مادری فرانسوی است پدر وی مهندسی ونیزی بود که آب راه و سد شهر اکسان پرووانس را ساخت و خیلی زود فوت کرد زولا در دوران دبستان روزهای سختی را سپری کرد در همان زمان با سزان نقاش برجسته آینده هم‌کلاس و دوست شد و این دوستی تا سالهای آخر زندگی زولا ادامه داشت در ۲۴ سالگی به عنوان سرپرست تبلیغات انتشاراتی در می آید و با نویسندگان بزرگ ارتباط برقرار می‌کند در سال ۱۸۷۰ ازدواج میکند 1871 در اعلام تشکیل کمون شرکت می‌کند او مدافع شورش عوام است و برخلاف نظر کسانی مانند فلوبر و برادران گنکور که از سرکوب شورشیان دفاع می‌کنند خشونت مردم هراس او را برمی‌انگیزد او در این میان اثر عظیم خود را مینویسد سرگذشت خانواده روگن ما کارا

 از سال ۱۸۷۲ ناشری به نام جورج شار آن سیه ماهی ۵۰۰ فرانک به او می پردازد تا سالی دو رمان بنویسد و او در عرض ۲۰ سال هجده رمان می‌نویسد سالهایی که او مورد تحسین است و گاهی جنجال برانگیز سال ۱۸۸۰ سال تنهایی زولاست دورانتی و فلوبر را از دست می دهد پنج سال پس از این سال است که شاهکارش ژرمینال را که در آن مشکلات اجتماعی و یا ستیزه کارگران با سرمایه به شکلی بی‌سابقه مطرح شده است را به قلم درمی‌آورد رنجبران جامعه صنعتی جدید یعنی کارگران معدن و کارخانه ها برای نخستین بار وارد صحنه می شوند و در نهایت صبح روز ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲ زولا و همسرش که در اثر نشت گاز از بخاری دیواری در آستانه خفگی هستند پیدا می شوند زولا در خواب برخاسته و برای باز کردن پنجره نیز تلاش کرده است اما موفق نشده و می میرد اما همسرش جان به در می برد سالها بعد کارگر ساختمانی اعتراف میکند که راه لوله بخاری خانه زولا را به عمد مسدود کرده و موجبات مرگ او را فراهم آورده است

فرانسه زمانه زولا نیمه دوم قرن نوزدهم است هرچند تحت تاثیر فرانسه قرن هجدهم یعنی پرجمعیت ترین و موفق ترین کشور اروپا که دارای نظامی طبقاتی و سخت بود قرار داشت، سه طبقه در این نظام وجود داشت روحانیون مستقل از کلیسای روم نجبا و طبقه سوم که ۹۷ درصد جمعیت کشور بودند یعنی مردم عادی انقلاب در سال ۱۷۸۹ به ثمر نشست و نظام پادشاهی طبقاتی فروریخت در ۱۷۹۳ دوره وحشت با روبسپیر و ژاکوبن ها آغاز می شود ۱۷۹۴ دوره وحشت با اعدام روبسپیر به پایان می‌رسد ۱۷۹۹ ناپلئون به قدرت می‌رسد در ۱۸۰۴ ناپلئون خود را امپراطور می‌نامد و شروع به فتح اروپا می کند و در نهایت در ۱۸۱۵ در جنگ واترلو شکست می‌خورد و شش سال بعد در تبعید می میرد از سال ۱۷۹۴ تا سال ۱۸۰۴ جمهوری اول فرانسه است بعد از ناپلئون تاج و تخت به پسر ۴ ساله اش واگذار می‌شود در ۱۸۳۲ شاه جوان در اثر سینه‌پهلو جان می‌سپارد دولت‌های اتریش و پروس روسیه شرایط پیش از انقلاب را با لویی هجدهم به فرانسه تحمیل کرده بودند مردم فرانسه در ۱۸۲۴ دوباره دست به شورش می‌زند تا ناپلئون سوم به قدرت برسد فرانسه و ناپلئون سوم که پس از فوت شاه جوان اعلام امپراطوری کرده بود در چند جنگ با کشور تازه تاسیس آلمان مصاف داده و شکست می‌خورد تا در ۱۸۷۱ در اقدامی نمادین ویلهلم آلمان وارد کاخ ورسای می‌شود و فرانسویان را مجبور به پذیرش غرامت سنگینی می‌کند (اقدامی که فرانسه پس از جنگ اول جهانی تلافی آن را سر آلمان در می آورد)

زولا در سالهایی به دنیا می آید و زندگی می کند که در کشاکش جابه جایی های قدرت فراز و فرودهای بسیاری را تجربه میکند زمانه ی زولا تاریکی و تلخی فراوانی را پشت سر میگذارد و در عین حال زمانه ای است که سرشار از هیجان و انگیزه برای کار و تلاش است اروپا نظر به فرانسه دارد و از آنجا ست که مکاتب ادبی در جهان سر بر می آورد ادبیات فرانسه سرآمد اروپاست هرچند فلسفه در اختیار آلمان است؛ زمانه ی زولا روزگار جان گرفتن مداوم اندیشه ها و مرگ توامان آنهاست هگل از پس کانت و فیخته و شلینگ سربرآورده اما دارد جای خود را به مارکسی می دهد که فرزند زمانه ی خویش است و روی به آینده دارد، زولا درست در زمانه ای زندگی میکند که مارکس و انگلس نطفه انقلابات قرن بیستم را در مانیفست کمونیسم میکارند رمان ژرمینال چهار دهه بعد از مانیفست کمونیسم انتشار می یابد و تاثیر حضور و ظهور و بها دادن به طبقه کارگر در آن نمود می یابد همانطور که گفته شد این داستان بلند اولین جایی است که معدنچیان و کارگران در یک اثر ادبی تبلور می یابند و راه را برای اتفاقات آتی باز میکنند خوانندگان با مشکلات و ستمی که بر ایشان روا داشته می شود آشنا می شوند و ندای برابری خواهی و حق طلبی ایشان طنین افکن می گردد.

رمان زولا تلخ و در عین حال سرشار از واقعیت عریانی است که بر طبقه ی مورد ظلم واقع شده جریان دارد ژرمینال خواندن روایت دردناک زندگی تحت فشار افرادیست که هیچ بویی از رنج نبرده اند طبقه ای کوچک که بیشترین ثروت را در اختیار دارند و دغدغه هایشان در رنگ لباس و بزم های شبانه خلاصه می شود که با دغدغه ی بخش بزرگ ساکنان دیگر جامعه که دردشان درد نان است زمین تا آسمان تفاوت میکند مردمی که کمتر از صد سال قبل از نوشته شدن این اثر ایستادند و شعار ما نان میخواهیم را در مقابل قصر لوئی فریاد کشیدند و در ژرمینال نیز ما میخوانیم که مردمان همان سرزمین چند دهه بعد باز همان شعار را مجبور می شوند سر بدهند و از صاحبان ثروت و سرمایه نان طلب کنند؛ کتاب زولا چشم ها را باز میکند به افقی که در آن تا زمانیکه انحصار ثروت و قدرت باشد کار طبقه ضعیف به سر دادن شعار نان خواهی خواهد رسید.

ژرمینال را باید خواند تا دانست اگر امروز در جایی از جهان مردمانی توانسته اند نزدیک بشوند به برابری راهی سخت و تلخ را پس پشت نهاده اند و اگر بخواهیم به برابری نزدیک شویم باید راهی دشوار را پشت سربگذاریم باید بخواهیم باید مطالبه کنیم که با آرام نشستن و سکوت کردن تنها اصحاب قدرت را هار تر می کنیم.

نظرات

نظر خود را بنویسید