هنر زندگی - مراقبه ویپاسانا

  • نویسنده: ویلیام هارت
  • ناشر: مثلث
  • قطع: رقعی
  • تعداد صفحات: 254 صفحه

دسته‌بندی موضوعی: عمومی
گروه کتاب: فلسفه


هنر زندگی

مراقبه ویپاسانا

مطابق با آموزش های س.ن.گوینکا

ویلیام هارت

 

کتاب در مورد فلسفه مراقبه ویپاسانا صحبت می کند و جمع آوری آموزه های این مراقبه است که قصد آموزش این مراقبه را ندارد و تنها به موضوع و هسته آن می پردازد. موضوع جالبی که با درک آن می توان نحوه دید به زندگی را بهبود بخشید و شاید در جهت رها شدن از رنج برآمد.

با اینکه به موضوع جالبی می پردازد، اما توضیحات مکرر آن بعضا از حوصله خارج است و می توانست موضوع را خلاصه تر با همین کیفیت بیان دارد اما در بعضی جاها تکرار مکررات زیادی مشاهده می شود.

رهایی از رنج

انسان همواره در جستجوی راه رهایی از رنج بوده و آموزه های عنوان شده در این کتاب، انسان را به این مسیر سوق می دهد.

انسان همواره در رنج است. با بیزاری و اشتیاق و در برخی موارد نادانی. مقصود آن است که نادانی از میان برود، و بیزاری و اشتیاق نیز از میان برود. آنگاه است که رهایی از رنج صورت می پذیرد. در بیزاری، رنج وجود دارد و همچنین در اشتیاق به این صورت که در اشتیاق یا نگران تمام شدن آن هستیم یا در کلنجار با آن که کیفیت مطلوب را به اندازه کافی ندارد.

برای شروع از فرآیندهای ذهنی شروع می کنیم.

ذهن از چهار فرآیند کلی تشکیل شده است. دانستگی، ادراک، حس کردن و واکنش.

اولین بخش، بخش گیرنده ذهن است (دانستگی)، فرآیند بعدی ادراک است که وظیفه برچسب زدن و مقوله بندی و ارزش گذاری اطلاعات ورودی را دارد. فرآیند بعدی حس کردن است. تا به اینجا همه به صورت ناخودآگاه، میلیون ها بار در ثانیه رخ می دهد و ما از آن بی اطلاع هستیم. فرآیند بعدی واکنش نشان دادن است. جالب است که این واکنش هم به طور ناخودآگاه صورت می پذیرد. تنها زمانی که یک واکنش بخصوص، در دوره زمانی طولانی تر تکرار شده باشد و شکلی تشدید یافته و مشخص گرفته باشد، آگاهی از آن در سطح خودآگاه پدید می آید.

بودا دریافت که هر انسان، به رغم ظواهر، در حقیقت مجموعه ای از رویدادهای مجزا اما مرتبط با هم است. هر رویداد، نتیجه رویداد قبلی است و بدون هیچ گونه فاصله ای به دنبال آن بروز می کند. سیر ناگسستنی رویدادهای بسیار به هم مرتبط، جلوه­ای از پیوستگی و هویت بدان می دهد، اما این تنها واقعیت ظاهری است نه حقیقت نهایی. بدین سان بودا دریافت که یک انسان وجود پایان سافته و بی تغییر نیست، بلکه روندی است که لحظه به لحظه در جریان است. آن جا هیچ "وجود" واقعی نیست، بلکه تنها جریانی مستمر و روندی پیوسته از "شدن" وجود دارد.

در این مراقبه، می آموزیم که به جای واکنش نشان دادن، عمل کنیم، عمل با ذهنی متعادل. مراقبه گر ویپاسانا مثل گیاهان، غیرفعال نیستند. آنها می آموزند که چه طور به طرز مثبت عمل کنند. اگر بتوانیم الگوی زندگی خود را از واکنش به کنش تغییر دهیم، آنگاه چیز بسیار ارزشمندی را به دست آورده ایم.

در سطح بسیار عمیق، رنج، دلبستگی بی حدی است که هر یک از ما نسبت به این جسم و این ذهن، با شناخت ها، ادراکات، احساسات و واکنش هایش بروز می دهیم. مردم به شدت به هویت خود، یعنی موجودیت جسمی و ذهنی شان می چسبند، در حالی که در واقع چیزی که موجود است، فقط فرآیندهای تکاملی است. چسبیدن به یک تصور غیر واقعی از خود چیزی که در حقیقت پیوسته در حال تغییر است عبارت است از رنج بردن.

چه چیزی باعث دلبستگی می شود و دلبستگی چگونه پدید می آید؟

دلبستگی به دلیل واکنش های ذهنی زودگذر خوش آمدن و بد آمدن بروز می کند. واکنش های کوتاه و ناخودآگاه ذهن، لحظه به لحظه تکرار و شدیدتر می شوند و به جاذبه ها و واقعه های نیرومند، یعنی به اتمام دلبستگی های ما تبدیل می گردند. دلبستگی صرفاً عبارت است از شکل توسعه یافته همان واکنش آنی. علت بلافاصله رنج، همین است.

دانستگی: یعنی عمل شناختی که دنیا را به شناسنده و شناختنی، فاعل و مفعول، "من" و "دیگری" تقسیم می کند. از این جدایی، هویت نتیجه می گردد، یعنی "تولد". در هر لحظه، دانستگی بروز می کند و شکل جسمانی و ذهنی ویژه ای به خود می گیرد. باز در لحظه بعد، با تغییری جزیی جریان می یابد و متحول می شود. بالاخره، مرگ فرا می رسد، اما دانستگی بدانجا متوقف نمی­شود. بدون هیچ حدفاصلی، مشکل جدیدی را در لحظه بعدی به خود می گیرد و جریان می یابد.

این جریان دانستگی به دلیل "واکنش" پدید می آید. ذهن پیوسته در حال واکنش است و هر واکنش قوه محرکه ای است برای جریان دانستگی، به طوری که این جریان تا لحظه بعدی تداوم می یابد. هر چه واکنش قوی تر باشد، نیروی محرکه اش عظیم­تر است. واکنش ناچیزی که در یک لحظه وجود دارد، جریان آگاهی را تنها برای یک لحظه برقرار می سازد. اما اگر این واکنش زودگذر خوش آمدن و بد آمدن، در قالب اشتیاق یا بیزاری تقویت شود، قدرت کسب می کند و جریان آگاهی را تا لحظات بیشمار، دقیقه ها و ساعت ها برقرار می سازد . اگر واکنش اشتیاق و بیزاری یاز هم تقویت شود، جریان دانسنگی را برای روزها، ماه ها و شاید سال ها حفظ کند. این واکنش قدرتی به دست می آورد که می تواند جریان دانستگی را نه تنها از لحظه ای به لحظه ای دیگر بلکه از روزی به روزی دیگر و از سالی به سالی دیگر حفظ کند.

رنج با نادانی نسبت به واقعیت ماهیت حقیقی خود، یعنی نسبت به پدیده ای به نام "من"، آغاز می شود. و علت دیگر رنج، عادت ذهن است به واکنش. ما در حالی که نادانی چشممان را کور کرده، واکنش های اشتیاق و بیزاری ایجاد می کنیم که خود، به دلبستگی بدل می شود و به تمامی انواع ناشادمانی می انجامد. این فرآیند عادت واکنش نشان دادن، شکل دهنده آینده ماست و واکنش، تنها به دلیل نادانی ما از ماهیت واقعی خود ناشی می شود. نادانی، اشتیاق و بیزاری، سه ریشه ای هستند که تمامی رنج های ما در زندگی را پدید می آورند.

ما با مشکلات زندگی مواجهیم. مشکلاتی که با واکنش های کورکورانه خودمان ایجاد شده اند. مهمترین مساله برای ما آن است که این مشکلات را همین حالا حل کنیم. برای پایان دادن به رنج هایمان، باید عادت ایجاد واکنش را در خود از بین ببریم و در لحظه حال، شادی رهایی را تجربه کنیم.

وظیفه ما عبارت است از ریشه کن کردن رنج از طریق ریشه کن کردن علل آن: نادانی، اشتیاق و بیزاری.

هر عملی که به دیگران آسیب رساند و آرامش و تعادلشان را به هم زند، عملی گناه آلود و عملی زیان بار است. هر عملی که به دیگران یاری رساند و به آرامش و تعادلشان کمک کند، عملی پرهیزگارانه و سودمند است.

راه اصیل هشتگانه در سه مرحله تربیتی وجود دارد:

1)سیلا:  تمرین اخلاقی و خودداری از هر عمل زیانبار مربوط به جسم و گفتار.

1-1- گفتار درست و نیک

1-2- کردار درست و نیک

1-3- معاش درست و نیک

2)سمادی:  تمرین تمرکز و پرورش قابلیت اینکه شخص فرآیندهای ذهنی اش را آگاهانه هدایت و کنترل کند. به منظور به کنترل درآوردن فرآیندهای ذهنی و مسلط شدن بر ذهن.

2-1- تلاش درست و نیک: ذهن را متمرکز کنیم و توجه خود را بر یک موضوع ثابت نگه داریم

2-2- آگاهی درست و نیک: آگاه بودن به لحظه حال با توجه بر واقعیت خویشتن در لحظه حال

2-3- تمرکز درست و نیک

3)پانیا: خرد. پروراندن بینشی تطهیر کننده نسبت به ماهیت خویش.

3-1- پندار درست و نیک

3-2- ادراک درست و نیک

(برای توضیحات بیشتر به کتاب مراجعه شود.)

فرزانگی راستین یعنی ادراک درست و نیک. اندیشیدن درباره حقیقت کافی نیست. ما خود باید به حقیقت پی ببریم. باید چیزها را آن گونه که هستند ببینیم نه آنگونه که به نظر می رسند. حقیقت ظاهری، نوعی واقعیت است ولی واقعیتی که ما باید بدان نفوذ کنیم تا واقعیت نهایی خویش را تجربه کنیم و رنج را ریشه کن سازیم.

سه نوع فرزانگی وجود دارد: فرزانگی اکتسابی، فرزانگی هوشمندانه و فرزانگی تجربی

حقیقت را می توان زیست، می توان مستقیماً تجربه کرد اما فقط در درون خود شخص. آن که بیرون از ماست، همیشه با ما فاصله دارد. تنها در درون خویش است که تجربه ای زنده، مستقیم و واقعی از واقعیت داریم.

تماس موضوعی با ذهن یا جسم، جرقه ای از حس تولید می کند. پس حس، رابطی است که از طریق آن دنیا را با تمام پدیده های جسمی و روانی اش تجربه می کنیم. برای پرورش فرزانگی تجربی، باید از آنچه به واقع تجربه می کنیم آگاه باشیم، این بدان معناست که باید نسبت به حس ها آگاهی پیدا کنیم.

پدیده های حسی را در سطح بدن، بدون بروز هر گونه واکنش، خواه مثبت، خواه منفی "فقط" باید مشاهده و نظارت کرد. در این مراقبه، فقط "تجربه" مهم است نه نوع آن.

مراقبه ویپاسانا یعنی آگاهی و تعادل ذهن. اگر این دو با هم انجام پذیرند، منجر به رهایی از رنج می شوند. ما خواستار پرورش هر دوی اینها (یعنی آگاهی و تعادل ذهن) در ژرف ترین سطح هستیم، آگاه بودن از هر چه در درون مان رخ می دهد و در عین حال واکنش نشان ندادن به آن، با درک اینکه هر چیز تغییر می کند و می گذرد.

هر واکنش، قدم آخر در روند ذهن محسوب می شود. اما ضمناً می تواند به منزله اولین قدم و علت پیدایش یک روند تازه ذهنی نیز باشد. یعنی یک واکنش ذهنی که به دلیل شرطی شدن قدیمی ذهن ایجاد شده، خود سبب ایجاد شرایطی می شود که فرآیند تازه ای را به دنبال می آورد.

بدین سان، سنکارا (واکنش ها) اشتیاق و بیزاری بر ادراک ما نسبت به زمان حال تاثیر می گذارند. به جای دیدن واقعیت، انگار از ورای شیشه ای تیره می بینیم. ادراک ما از جهان برون و جهان درون به دلیل شرایط فکری گذشته مان و ترجیح ها و پیش داوری های مان، دچار آشفتگی و تحریف می شود. مطابق با این ادراک تحریف شده، حس که اساساً خنثی است، بلافاصله جنبه خوشایند و ناخوشایند به خود می گیرد. ما به این حس، دوباره واکنش نشان می دهیم و شرایط تازه ای ایجاد می کنیم که باز ادراک ما را تحربف می سازد. بدین سان هر واکنش، واکنش های بعدی را به وجود می آورد که همه مشروط به گذشته اند و خود، آینده را در قید و بند دارد.

اما اگر حس ناخوشایندی بروز کند و شخص واکنش نشان ندهد، هیچ سنکارا تازه ای ایجاد نمی شود. سنکارایی که از انبار قدیمی بروز کرده نیز از بین می رود. در لحظه بعد، سنکارای دیگری مربوط به گذشته به صورت حس، بروز می کند. باز اگر شخص واکنش نشان ندهد، این سنکارا هم از بین می رود. بدین سان با حفظ تعادل ذهن می گذاریم که واکنش های توده شده قبلی، یکی بعد از دیگری به سطح ذهن برسند و خود را در قالب انواع حس ها نشان دهند. با حفظ آگاهی و تعادل ذهن نسبت به حس ها، به تدریج شرطی شدگی های قبلی را ریشه کن می کنیم.

با مشاهده حس، با تعادل ذهنی، به تدریج تمایلات مبتنی بر اشتیاق و بیزاری را ضعیف می کنیم و از بین می بریم. وقتی نوع خاصی از  پاسخ های شرطی ریشه کن شود، شخص از آن رنج خاص، رها می شود و زمانی که همه پاسخ های شرطی یکی پس از دیگری ریشه کن شوند، ذهن به تمامی آزاد می گردد.

در مراقبه ویپاسانا، با شروع و تمرین آگاهی و تمرکز بر حس های بدن، پیشرفت در این مسیر را آغاز می کند.

 

کلمات کلیدی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی با این کتاب یافت نشد!