روسمرسهلم (اسب های سفید)

  • نویسنده: هنریک ایبسن
  • مترجم: طلایه رویایی
  • ناشر: نشر قطره
  • قطع: رقعی
  • نام انگلیسی: Rosmersholm
  • تعداد صفحات: 168 صفحه
  • سال انتشار: 1398

دسته‌بندی موضوعی: تئاتر
گروه کتاب: نمایشنامه


روسمرسهلم (اسب های سفید) نوشته هنریک ایبسن نمایشنامه

نمایش در فضای رازآلود روسمرسهلم رقم می خورد، در خانه ای که کسی نه در آن می خندد و نه گریه می کند...

روسمرسهلم، نمایشی است که ایده آلیسم تمام عیار ایبسن را آشکار می کند.

ایبسن در این نمایشنامه، به مسئولیت های اخلاقی بشر در مقابل اجتماع اطرافش نمی پردازد بلکه توان زندگی و تفکر درونی را در نظر دارد.

بسیاری از آثار ایبسن را می توان جزو آثار روانشناسانه به حساب آورد اما قطعا در میان آنها، روسمرسهلم، بیشترین نزدیکی را به مفهوم اثری روانشناسانه دارد. اول به خاطر شخصیت های پیچیده و دوم به خاطر آنکه مشهورترین روانشناس تاریخ، فروید، تحلیلی مفصل درباره این نمایش نوشت. فروید: "نابودی ناشی از موفقیت": وقتی آنچه را که بیش از هر چیز
می خواهند، سرانجام به دست آورند، خود را ناتوان در نگه داشتنش می بینند.

فروید می گوید ربکا قاتل بئات است که جای او را نزد "پدر روسمر" بگیرد. که اشاره به تاثیر عقیده ادیپ دارد که فروید درباره ربکا می گوید و این که روسمر جای دکتر وست را گرفته است. اما گرودک برعکس معتقد است که ربکا متهم به مرگ بئات نیست، بلکه خودش را محکوم می کند برای این که بار گناه روسمر را کم کند.

اولین اجرای این نمایش در تئاتر ملی برگن در 17 ژانویه 1887 به صحنه درآمد. نمایش با استقبال سردی رو به رو شد.
عکس العمل کلی این بود که نمایش مبهم است و شخصیت های نمایش بیشتر انتزاعی بودند تا این که آدم های واقعی باشند. یکی از معدود کسانی که ایبسن را تحسین کرد، استریندبرگ بود: روسمرسهلم برای مردم معمولی غیر قابل درک است. برای نیمه تحصیل کرده ها مرموز است. ولی برای کسانی که از روانکاوی مدرن اطلاع داشته باشند مثل کریستال، روشن است.

قدرت ایبسن در نمایش تحول تدریجی شخصیت نهفته است. زن ها و مردهای او (همانند خودش) با یک تغییر ناگهانی دگرگون می شوند.

Sunday times: وجدان به همراه عشق در وجود ربکا متولد و مانع از لذت بردن او از گناهش شد. در زندگی واقعی این کاملا غیر معمول است که یک زن ماجراجو از ازدواج با مردی که عاشق اوست و برای ازدواج با او برنامه ریزی کرده، خودداری کند. آیا این امتناع رازآلود و غیر ممکن به خاطر پرتو این آرمان و قدرت پالایش دهنده عشق است؟ ممکن است این ماورای عالم مادی باشد، اما اگر در زندگی انسان چیزی غیر از طبیعت انسانی اش وجود نداشته باشد، چه قدر این زندگی پیش پا افتاده و معمولی خواهد بود.

روسمر نجات انسان ها و متعالی کردن آنها را که هدفش برای تمام مردم بود تنها در وجود ربکا و خودش عملی می کند. برای ایبسن نجات فرد اهمیت دارد. او هرگز دید مثبتی نسبت به مردم نداشته. البته منظور او از مردم، جامعه است و با تمام
ارزش های مسلط و سنت هایش، نه توده مردم. او به خاطر سنت ستیزی و انکار قراردادهای اجتماعی است که به فردگرایی رو می کند . چنان بنیادی بر این ارزش ها می تازد که تنها افراد معدود و کسانی که جرات کرده در مقابل چنین جامعه ای مقاومت کنند را قابل احترام و ارزش می داند. هر چند که آنها محکوم به تنهایی یا شکست باشند، اما نفس عصیان برای او اهمیت دارد، عصیانی که راه آنها را به سوی تنهایی یا مرگ باز می کند و در همین تنهایی، دوری و مرگ است که آرامش می یابند.

برگرفته از مقدمه مترجم طلایه رویایی

کلمات کلیدی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی با این کتاب یافت نشد!