هنوز در سفرم

  • نویسنده: سهراب سپهری
  • مترجم: گردآورنده: پریدخت سپهری
  • ناشر: فروزان روز
  • قطع: خشتی

عنوان فرعی کتاب: شعرها و یادداشت های منتشر نشده از سهراب سپهری
دسته‌بندی موضوعی: ادبیات
گروه کتاب: رمان


تکه پاره های افکار من: یک.
به یاد می آورم سالها پیش هنگامی که در جواب دوستی با اشتیاق تکه ای از شعر سهراب را خواندم، جواب او به هیچ وجه آن چیزی نبود که انتظار شنیدنش را داشتم. 
او مدعی بود، سهراب سپهری یک هنرمند منفعل بوده است که در بحرانی ترین اوضاع اجتماعی و سیاسی آن روزهای ایران، مجنون وار در حال و هوای شاعرانگی خودش سیر میکرده.
او معتقد بود این وظیفه ی هنرمند است که به واسطه ی هنرش، آگاهی را به آحاد جامعه تزریق کند.
در میان صحبت های او، به این فکر میکردم که همیشه فاصله ی قابل توجهی بین بینش هنرمند با مردم زمانه ی خودش وجود داشته است و صرفا بیان و نشان دادن معضلات یک ملت در کار هنری، دلیلی بر دغدغه مند بودن یا اصالتِ هنر یک هنرمند نیست. 

تکه پاره های افکار من: دو. 
در بخش هایی از کتاب (هنر همچون درمان) با این مفهوم مواجه ایم که مردم با موضوعات، مفاهیم و تصاویری در هنر(از هر نوع، چه ادبیات و چه هنرهای تجسمی) ارتباط برقرار میکنند که فقدان آن را در زندگی روزمره ی خود احساس میکنند. 
مثلا در بخشی از کتاب نوشته است:(باید فوری بپرسیم مردمی که شیئی را زیبا میبینند از چه چیزهایی بی بهره اند.)
یا شیلر شاعر، نمایشنامه نویس و فیلسوف آلمانی (در این باره کنجکاو بود که در یونان باستان، هنرمندان و نمایشنامه نویسان به مناظر طبیعی توجه کمی کرده بودند. از نظر شیلر، این مسئله به دلیل سبک زندگی آنها منطقی بوده است. آنها زندگی شان را در فضای بیرون سپری می کرده اند، در شهرهای کوچک می زیسته اند که دریاها و کوه ها در نزدیکی شان بوده است. او میگوید یونانیها طبیعت را در درونشان از دست نداده بودند و هیچ آرزوی بزرگی برای خلق اشیایی که طبیعت را در آنها بازیابند نداشتند.
با در نظر گرفتن این که چه اثر هنری در هر دوره ی تاریخی به محبوبیت رسیده میتوانیم به نامیزانی های خاص هر دوره پی ببریم. 

تکه پاره های افکار من: سه. 
این روزها بین اخبار همه غم به هر چیزی برای تسلی می آویزم و اینبار به سراغ سهراب رفتم و کتابی از او خواندم که در واقع نامه هایی است که برای دوستانش نوشته و با نام (هنوز در سفرم)منتشر شده است. 
تصمیم دارم بین تکه پاره های افکارم ارتباطی منطقی ایجاد کنم. 
اینکه شاید سهراب دقیقا خالق تصاویری به واسطه ی شعر و نقاشی بوده که فقدان آن مفاهیم را در روح مردم زمانه حس میکرده است. 
سهراب جایی میگه: 
(من قطاری دیدم، روشنایی می برد. 
من قطاری دیدم، فقه میبرد و چه سنگین میرفت. 
من قطاری دیدم، که سیاست میبرد و چه خالی می رفت.) 
یا در جایی میگه: 
(انسان در تنبلی لطیف یک مرتع 
با فلسفه های لاجوردی خوش بود. 
در سمت پرنده فکر میکرد. 
با نبض درخت، نبض او می زد.)
در بخشی از نامه های او میخوانیم:
(در این لحظه ها می اندیشم، چقدر آدم ها بیراهه میروند. از کنار گل بی اعتنا میگذرند. میروند تا شعر گل را در صفحه ی یک کتاب پیدا کنند و بخوانند. روبروی زندگی نمی ایستند تا مشاهده کنند.)
یا در جایی  برای دوستش مینویسد: 
(در قرن آزادی بیان هستیم و حق داریم از همه چیز حرف بزنیم. قدیمی ها از تجربه شخصی حرف میزدند. ما نباید بزنیم. نیازی نیست که طعم سرگردانی را چشیده باشیم تا یهودی سرگردان را تصویر کنیم. 
کافی است یک روز که در اتاق خود نشسته ایم تصمیم بگیریم. آن وقت میتوانیم دست به کار شویم. چه زمانه ی خوبی!
یک زمانی بود آدم هایی بودند که خیال میکردند یک گنجشک برای تمام آسمان بس است. چه آرزوی کوچکی داشتند. آدمهایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند.چه حوصله ای. خوشا به حال ما که با چند قدم از روی همه چیز رد میشویم....مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه ها بنشینیم و برخیزیم. تنهایی، مراقبه، خویشتن داری، شور، حال، عشق...‌از هر کدام اندکی بچشیم، هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد.
در واقع سهراب نسبت به اندوه مردمان روزگار و دغدغه هایشان بی تفاوت نبوده است . 
شاید لطافت کلام او کورسوی امیدی است برای ما و بشارتی برای دوباره دیدن زیباییهای ِ روح رنجورمان که سایه ی سیاهیِ زمانه بر آن سایه افکنده .
در این روزها بین هجوم این همه خبر، این همه غم و ناپایداری، اندیشه های سهراب برای من مآوایی است برای پناه بردن از تمام آن چیزهایی که تغییرش برای من ناممکن و پذیرفتنش رنج آور است.
 

کلمات کلیدی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی با این کتاب یافت نشد!