تاریخ مذکر

  • نویسنده: رضا براهنی
  • ناشر: نشر اول
  • قطع: رقعی

عنوان فرعی کتاب: فرهنگ حاکم و فرهنگ محکوم
دسته‌بندی موضوعی: ادبیات
گروه کتاب: فلسفه


مدتی است به این موضوع فکر میکنم که بخشی از رفتار و منش افراد در یک جامعه، بدون در نظر گرفتن ویژگیهای شخصیتی و ژنتیکی هر انسان، ریشه در یک ناخودآگاه جمعی داره.
ناخودآگاهی که در بطن صفحات تاریخ یک ملت تصمیم گیرنده بوده و بعیده از تاثیراتش مطلبی نوشته شده باشه.
ریشه ی بسیاری از دغدغه هایی که امروزه جوامع باهاش دست به گریبانند در هنجارها،سنت ها، ادبیات و تاریخ آن ملت نهفته است .
این گذشته ی تاریخی به اندازه ای در ناخودآگاه تک تک افراد یک جامعه رسوب کرده که تغییرش به سادگی امکان پذیر نیست.

اما بین تمام موضوعاتی که شرایط حال حاضر‌ جامعه ای که در آن زندگی میکنم را شکل داده؛ من میخواهم کتابی را معرفی کنم که بخشی از آن راجع نقش زن در طول تاریخ و ادبیات ایران صحبت کرده.
زن به عنوان عضوی از این حافظه تاریخی چه نقشی ایفا میکرده؟
کجای داستان قرار داشته؟
حضور یا عدم حضورش چه تاثیری در گذار از سده ها داشته؟
براهنی در این کتاب میگه ادبیات در یونان، بعد از دوران مادرسالاری از حماسه شروع میشه.
دوران مادر سالاری به دورانی گفته میشه که زن نقش اصلی را در رهبری و اداره امور زندگی داشته و مردان قربانی خدایان مونث میشدن .
در مرکز حماسه، تجلیل کامل از قهرمان مرد، کسی که در راس همه ی امور قرار داره، هسته ی اصلی داستان را شکل میده.
پس از دوران حماسه، دوران نمایشنامه نویسی شکل میگیره. شاعر یونانی با نوشتن نمایشنامه بویژه تراژدی تصور خودشو از خانواده، روابط بین زن و مرد و... روی صحنه مجسم میکنه و این کمک میکنه که بجای اینکه فقط زندگی قهرمان مرد را در نظر بگیره به چیزی بالاتر یعنی رابطه ی عاطفی و فکری بین زن و مرد برسه.نمایشنامه با تصویری که از زندگی میده انگشت بر نقاط قوت و ضعف روابط انسانی میگذارد و همه چیز رو به سمت روانشناسی و آسیب شناسی این روابط سوق میده.
در ادبیات ما، حماسه که اوج اون رو توی شعر خراسانی و شاهنامه میبینیم، زن در درجه ی دوم و سوم قرار داشته و بیشترین افتخارش پهلوان زائیدنه.
ما قهرمان زنی مثل ژاندارک در فرانسه و یا الیزابت اول نداشتیم.
در ادبیات ما به جز در لیلی و مجنون ، خسرو و شیرین ، هفت پیکر و ویس و رامین تصویری از زن پیدا نمیکنیم.
بعد از حماسه ادبیات ایران با توجه به حمله ی مغول و جنگ و خونریزی های پی در پی به سمت ادبیات عرفانی(صوفی گری، بی اعتباری دنیا و ارزش هاش و نوعی توجه به منبعی مافوق بشری) سوق پیدا میکنه و به جای اینکه حوادث همانند نمایشنامه تبدیل به تصویری از خانواده بشه و بعد فرهنگی و جامعیت پیدا کنه در مسیر عرفان و تصوف قرار میگیره.
در شعر تغزلی ما معشوق اغلب مرد بوده ( شاهد بازی در ادبیات فارسی - سیروس شمیسا )و یا تشخیص معشوق در هاله ای از ابهام قرار داشته.
معشوق زمینی معمولا وسیله ای بوده برای رسیدن به معشوق الهی.
بعد از خوندن مطالب بالا ممکنه این سوال برای شما پیش بیاد که این مباحث چه اهمیتی داره؟
ادبیات چطور روی رفتار جامعه ای که حتی کتابخوان هم نیست (در ابعاد گسترده)، میتونه تاثیرگذار باشه؟
حتما راجع ناقص العقل بودن زنان بارها شنیدید یا این تفکر که زن پر از مکر و حیله است و ... ریشه این جملات کجاست؟

اینجا براتون یه تجربه ی شخصی رو تعریف میکنم و با ابیاتی در وصف زنان مقایسه میکنم و بعد برمیگردم به ادامه ی نقش زن در ادبیات به قلم براهنی
چند سال پیش در شرکتی کارمند بودم و کارفرمای من هر موقع با کسی دعواش میشد با فریاد میگفت (از زن کمترم اگر فلان کارو باهات نکنم). یا وقتی یکی از کسبه چکشو پاس نمیکرد میگفت: برو توی بازار و چادر سرت کن، تو مرد نیسی و به درد تجارت نمیخوری.
این مرد سالاری و نگاه آپارتاید و جنسیتی به زن از کجاسرچشمه میگیره؟
بهتره سری به ادبیات بزنیم و برخی از ابیات را با هم مرور کنیم
و اما اشعار ما درباره ی زن:

بر زن و فعل او دل می نهید
عقل ناقص وانگهی اعتمید
.
.
.
یوسفم در حبس تو ای شه نشان
هین ز دستان زنانم وارهان
.
.
.
گر تو مردی را بخوانی فاطمه
گرچه یک جنس اند مرد و زن همه
قصد خون تو کند تا ممکن است
گرچه خوش خو و حلیم و ساکن است
فاطمه مدح است در حق زنان
مرد را گویی بود زخم سنان
.
.
.
برای اطلاعات بیشتر در این زمینه پیشنهادم اینه که کتاب خفیه نگاری خشونت در سرزمین آدم لتی ها از شاپور جورکش را مطالعه بفرمائید.
قصد سیاه نمایی ندارم و هیچ شکی به عظمت ادبیات
و تاریخ گذشته ی سرزمینم ندارم ولی بدون تعصب، نقد راجع بهش را میپذیرم.
بهتره بعد از تمام این بحث های حاشیه ای برگردیم به کتاب تاریخ مذکر.
به اینجا رسیدیم که غزل پا به عرصه وجود گذاشت و ادبیات از حماسی به ادبیات عرفانی رسید .

حقیقت اینه که زن ایرانی در گذشته عملا وجود خارجی نداشته و زن وجودی مخفی، مرموز و عقب مانده بوده که باید در دالان ها و پستوها مخفی نگه داشته میشده و به همین دلیل تا زمان فروغ فرخزاد کسی زندگی را از دریچه ی جهان بینی یک زن به خواننده معرفی نکرده و زن همیشه مقام معشوق را در ادبیات به عهده داشته.
این به این معنیه که، شعر فارسی از داشتن معشوق مرد، معشوق مردی که از دیدگاه جنسی، عاطفی و جسمانی یک زن دیده و تصویر شده باشد، محروم مانده است.
معشوق شعر عاشقانه ی فرخزاد سرتاسر مرد است.
هرگز نمیتوان مرد شعر فرخزاد را با زن و‌ زن شعر شاملو را با مرد اشتباه گرفت و از این منظر شعر نو کمک شایانی به شناخت روان انسانها از دریچه ی نگاه مرد و زن به زندگی کرده است.
البته زنانی مثل پروین اعتصامی و .... بوده اند که بیشتر اشعارشون تحت تاثیر اشعار شعرای مرد، زبانی مردانه داشته.
فرد دیگه ای که در داستانهاش ردی از به چالش کشیدن این نادیده انگاریِ زن دیده میشه صادق هدایت است.
بهتره موضوع بحثمو همینجا تمام کنم و بگم این فقط بخش کوچکی از تشتت فرهنگی ای بود که در کتاب براهنی به بحث گذاشته شده و خوندنش ممکنه راه حلی برای چالش های که باهاش دست به گریبانیم به ما نده ولی فهم درست صورت مساله تنها راه رسیدن به جواب درست خواهد بود.
در نهایت این کتاب منو با حجم زیادی از سوال بیجواب تنها گذاشت.
اینکه فرهنگ بومی ما چه تاثیری در شرایط حال حاضر جامعه داره؟
آیا بی ریشگی فرهنگی بخشی از زنان ایرانی و تقلید از لایف استایل مصرف گرا و غربی، ریشه در فقدانِ فرهنگِ اصیل زنانه در تاریخ این کشور نداره؟
چرا زن ایرانی به راحتی باید تحت تاثیر جنبش هایی قرار بگیره که توسط فرهنگی متفاوت با فرهنگ ما شکل گرفته ؟
کسی چاره ای برای معضلاتی مثل افزایش طلاق، بحران های پیش روی زنان مطلقه داره؟
چه کسی از آمار رو به افزایش عضویت زنان جهان سوم در شبکه های تروریستی خبر داره؟
این تبعیض ناروا در ابعاد گسترده باعث شده که اگرچه در ظاهر، زنان به لطافت و فریبندگی خودشون اضافه میکنن، در باطن خشم و افسردگی مثل خوره روحشون را عذاب بده.
اما با تمام این کاستی ها، زنان در سالهای اخیر از بسیاری از محدودیت ها و موانع عبور کرده اند و آینده نویدبخش حرکت به سمت جامعه ای پویاتر که زنان دوشادوش مردان در رقم زدن تاریخش تاثیرگذارند، به ما میدهد. 

کلمات کلیدی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی با این کتاب یافت نشد!