کلود ولگرد

  • نویسنده: ویکتور هوگو
  • مترجم: محمد قاضی
  • ناشر: انتشارات نگاه
  • قطع: رقعی

عنوان فرعی کتاب: به همراه داستان: آخرین روز محکوم به اعدام
دسته‌بندی موضوعی: ادبیات
گروه کتاب: رمان


دو داستان در یک کتاب! این مجلد منتشره در نشر فخیمه‌ی نگاه در واقع شامل دو داستان «کلود ولگرد» و «آخرین روز یک محکوم» است، اما در مشخصات کتاب و فهرست دنبال نام دومی نباشید، چون عزیزان نشر نگاه گویا صلاح ندانسته‌اند به دومی اشاره کنند، حتی شاید شروع داستان دوم را هم در کتاب پیدا نکنید، درحالی که حجم اعظم کتاب مربوط به این داستان است! (صفحه‌ی 48 شروع داستان دومه!)
ترجمه‌ی دیگری هم از این کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده:
آخرین روز یک محکوم : به همراه کلود بینوا
ترجمه‌ی:  بنفشه فریس‌آبادی

1
کلود ولگرد داستان کوتاهی است که ویکتور هوگو همچون یک ادیب متعهد به جامعه، در واکنش و اعتراض به وضعیت جامعه خود به رشته تحریر درآورده. داستان بهانه‌ای است برای یک مبارزه مدنی برعلیه بی‌عدالتی دستگاه حکومتی و بی‌توجهی مردم و جامعه و اعتراضی بر حکم اعدام.
هوگو، شخصیت کلود ولگرد را جوری پرداخت کرده که در عین امی و عام بودن تمام وجنات یک انسان کامل و شهروند درست‌کار را دارد که در اثر فشارهای اجتماعی دست به دزدی‌ای می‌زند که سرنوشتش را تغییر می‌دهد. ویکتور هوگو در مسیر شکل‌دادن به شخصیت و رساندن او به نقطه‌ی اوج داستان نوک پیکان هجمه‌ی خود را متوجه حکومت و دستگاه قضا می‌کند، و آن‌ها را متهم می‌کند به ایجاد شرایطی که در آن یک شهروند عادی را به جنایتکاری تمام عیار تبدیل می‌کنند.
پیرنگ داستان این‌گونه است که کلود برای امرار معاش و سیرکردن شکم خانواده خود براثر فقر و بیکاری مجبور به دزدی می‌شود و محکوم به زندان؛ و در زندان بر اثر قساوت‌های رئیس زندان به یک قاتل تبدیل می‌شود و حکم اعدام می‌گیرد. (می‌توان خطوط شخصیت مشهور ویکتور هوگو که حدود بیست سال بعد از این داستان خلق شد یعنی ژان والژان را در سیمای کلود پیدا کرد)
نویسنده بعد از اعدام شخصیت داستان را به‌کنار می‌گذارد و بیانیه‌ای برعلیه حکومت می‌دهد و در وهله اول گردانندگان جامعه را محکوم می‌کند و در مرحله بعد جامعه را متهم می‌کند که با رفتار خود باعث این اتفاق می‌شوند.
کلود نمونه‌ای است برای دورانی که فرانسه حکم اعدام را نزدیک‌ترین وسیله برای مجازات می‌دانست و افراد را به کوچک‌‌ترین بهانه به محاق مرگ می‌فرستد. میزان خشم و ناراحتی نویسنده در اعتراض به این روند را می‌تواند در این داستان پیدا کرد.

2
از زمان ابلاغ حکم تا اجرای آن شش هفته زمان می‌برد. و زندانی شش هفته با کابوس اعدام در یک سلول انفرادی نگه داشته می‌شود و ثانیه به ثانیه‌ی عمرش را نظاره می‌کند.
داستان بلند آخرین روز یک محکوم شرح روزهای پایانی کسی است که منتظر اجرای حکم مرگش است. زندانی در شرایطی سخت در انتظار نوبتش برای اجرای حکم است و در این مدت از همه‌چیز محروم است، تنها در یک سلول، بدون ارتباط با کسی، بدون هم‌صحبت و بدون امکانات اولیه... چون نه مانند زندانیان دیگر ازو کار می‌کشند که بخواهند به او خدماتی دهند و نه می‌توانند به حال خود رهایش کنند زیرا باید زنده به زیر گیوتین برود.
داستان پر از بیم و امید است، زندانی گاه به فرجام‌خواهی امیدوار است و گاه مرگ را به حبس ابد ترجیح می‌دهد. گاه مرغ خیالش تا دوردست‌ها می‌پرد و گاه بر دیوار زندان می‌خورد و سقوط می‌کند. گاه آرام است و گاه جانش پر از تشویش است.
نویسنده گویی خود تا پای چوبه‌دار رفته و بازگشته، احساسات محکوم را چنان روشن تصویر می‌کند که خواننده را متاثر می‌سازد. سخن نویسنده البته تقبیح حکم اعدام است. اینکه کسی را با حکم مرگ بی ردخورش مدتی مانند حیوانی آماده‌ی قربانی کردن در زندان نگهداری و فقط سلامت جسمانی‌اش را مراقبت کنی، بدترین کاری است که کسی می‌تواند با همنوع خود بکند. وضعیت روحی محکوم و فشارها و افکاری که باید آنها را تحمل کند تا برسد به جایی که سرش را به گیوتین بسپرد چیزی است که از هر شکنجه و مجازاتی بدتر است و کسی هم گویی به آن فکر نمی‌کند.
اعدام صرفا یک مجازات نیست، شکنجه‎ای است طولانی که هیچ تناسبی با جرم مرتکب شده ندارد. فرد مقتول مرگش اتفاق است، اما اعدام حکمی حتمی است که مجازات شونده هرلحظه از ابلاغ تا اجرای آن را با ترس طی می‌کند.
3

این کتاب خطابه‌ای است علیه مجازات اعدام. موضوعی که با این‌که در بسیاری از کشورها حل شده است اما متاسفانه هنوز برای ما مسئله روز است. ویکتور هوگو طی دو داستان (ترجمه‌ی خانم فریس‌آبادی یک مقاله تکمیلی از هوگو را علاوه بر دو داستان دارد) خواننده را با مسئله اعدام درگیر می‌کند و از طریق سرگذشت دو محکوم این جنایت را موشکافی می‌کند.
مسئله‌ی هوگو نوع جرمی که محکومان محکوم شده‌اند نیست و شخصیت‌ها نیز خود را محکوم و گناهکار می‌دانند و گویی جرم به نوعی مسئله‌ی فرعی در این داستان است. هوگو روی روند دادرسی، نحوه‌ی قضاوت، نوع مجازات و البته واکنش اجتماعی انگشت می‌گذارد. این‌که دستگاه حکومت هم به‌اندازه محکوم مجرم است، این‌که دستگاه قضا هم گناهکار است، این‌که جامعه هم در این جرم مشارکت دارد.
اما نکته‌ی بولدی که در این دو داستان با آن مواجهیم "حال" محکوم است. هوگو به درون شخص محکوم می‌رود و از نگاه او این واقعه را روایت می‌کند این‌که چه بر سر محکوم به اعدام می‌آید و کاری که این حکم با روح و روان زندانی می‌کند و از درون او را می‌خورد، و این حکم از هر شکنجه‌ای برای یک فرد مهلک‌تر است. این‌که مجازات اعدام، تنها مجازات یک نفر نیست و عواقب آن گریبان‌گیر خانواده و اطرافیان شخص محکوم هم می‌شود، در واقع حکم به مرگ یک‌نفر، حکم به مرگ یک خانواده است.
اما توفیق هوگو در این کتاب به‌نظرم این است که نمی‌خواهد خواننده را برنجاند و با بیان سخنانی او را تهییج کند، بلکه با روایت آرام و ساده می‌خواهد او را به فکر وادارد تا در این باره تفکر کند. نیش قلمش را بر اخلاق جامعه فرومی‌کند که برای تماشای مرگ یک "انسان" صف می‌کشند و هیچ به عواقب آن نمی‌اندیشد. جامعه‌ای که مرگ هموطنش برایش عادی شده.

کلمات کلیدی

مطالب مرتبط

مطلب مرتبطی با این کتاب یافت نشد!