سلست اینگ

همه‌جا آتش‌های خُرد

وقتی زمستان شد، میا تقریبا هرهفته جدیدترین عکس‌هایش را می‌آورد و به پائولین نشان می‌داد. درباره‌ی این عکس‌ها خیلی حرف می‌زدند ‌پائولین کاری کرد که آگاهانه کار کند و برای هر عکسی توضیح داشته باشد ... مرتب می‌گفت «هیچ‌چی تصادفی نیست.» این ورد زبانش بود، چه در عکاسی و چه در زندگی واقعی. در خانه‌ی پائولین و میا هیچ‌چیز ساده نبود. در خانه‌ی پدر و مادرش، همه‌چیز یا خوب بود یا بد، یا درست بود یا غلط، یا مفید بود یا بی‌فایده. هیچ‌چیز میانه‌ای وجود نداشت. اما در اینجا همه‌چیز نوانس داشت؛ همه‌چیز یک جنبه‌ی پنهان یا عمق دیده‌نشده داشت. همه‌چیز ارزش آن را داشت که با دقت بیشتری دیده شود

درباره‌ی: همه‌جا آتش‌های خُرد درباره‌ی: سلست اینگ