باور کردم


بیژن الهی

پیش از صدای خروسان
باور کردم
که پلک‌های تو
کتاب صبح را گشود.

از آفتابی که نیامده بود
از اشک   که باید دوباره ریخت
دهانت برای من خنده‌های گرم‌تر داشت.
و خروسان پیش از صدای خود دوباره به خواب شدند
از این که پذیرفتند   روزهای دیگر با ماست
و این   که تا روز مرگ بخشوده شده‌اند
تا پایانی   که ما نیز با آن خواهیم بود.

باور کردم
سوگند به خواب‌های جوان   باور کردم
بی‌گناهی پلک‌های تو را
بی‌گناهی برگ‌ها را
که در نور   سپید شدند
سوگند به هرچه سپیدی‌ست
××

تنها سرو خیانت کرد
که پذیرفته‌ی همه‌ی فصل‌ها بود.

دفتر: جوانی‌ها