چند بایاتی


ناشناس

ترجمه: اردشیر رستمی

چشمانت از یادم نرفت
آواره شدم

 

موهایش پریشان بود
باید نوازنده‌ی دوره‌گرد شوم

 

برایم چند سیب بفرست
یکی را گاز بزن، بفرست

 

نه تیرهای تو تمام شد
نه زخم‌های من

 

تو از نیامدن خسته نمی‌شوی
من از خیره شدن به راه

 

بوسه را از لب بگیر
چشم فایده‌ای ندارد

 

ای‌کاش یکی از روزهای با تو
امروز بود


بایاتی یکی از فرم‌های شعری فولکلوریک است که در میان مردم آذربایجان رایج است. بایاتی از چهار مصرع کوتاه هفت هجایی تشکیل می‌شود که در آن مصرع‌های اول - دوم و چهارم هم‌قافیه‌اند