مست


سیاوش کسرایی

من مستم
من مستم و میخانه پرستم
راهم منمایید
پایم بگشایید
وین جام جگرسوز مگیرید ز دستم

می لاله و باغم
می شمع و چراغم
می همدم من، هم‌نفسم، عطر دماغم

خوش‌رنگ، خوش‌آهنگ
لغزیده به جامم
از تاخی طعم وی اندیشه مدارید
گواراست به کامم

در ساحل این آتش
من غرق گناهم
همراه شما نیستم ای مردم بتگر!
من نامه سیاهم

فریادرسا! در شب گسترده پر و بال،
از آتش اهریمن بدخو، به امان دار!
هم ساغر پر می
هم تاک کهنسال

کان تاک زرافشان دهدم خوشه‌ی زرین
وین ساغر لبریز
اندوه زداید ز دلم با می دیرین

با آن‌که در میکده را باز ببستند
با آن‌که سبوی می ما را بشکستند
با آن‌که گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم
با محتسب شهر بگویید که هشدار!
هشدار که من مست می هر شبه هستم

دفتر: از آوا تا هوای آفتاب