ای رهگذران از میانِ کلماتِ گذرا


محمود درویش

ای رهگذران از میانِ کلماتِ گذرا
نام‌هایتان را بردارید و بروید
و ساعت‌های‌تان را از زمان ما بیرون بکشید و بروید
و هر عکسی که می‌خواهید، بگیرید، تا بفهمید
که نمی‌فهمید:
که سنگی از زمین ما چگونه آسمان ما را بنا می‌کند.

ای رهگذران از میانِ کلماتِ گذرا
شمشیر از شما - و خون از ما
فولاد و آتش از شما - و گوشت از ما
یک تانک دیگر از شما - و سنگ از ما
گاز اشک‌آور از شما - و باران از ما
و هرآن‌چه از هوا و آسمان بر سر شماست، بر سر ماست
پس سهم‌تان را از خون ما بگیرید و بروید
به مهمانی رقص شبانه بروید، و بروید
و بر ماست که ما گل سرخ شهیدان‌مان را بپاییم
و بر ماست که ما آن‌طور که می‌خواهیم زندگی کنیم.

ای رهگذران از میانِ کلماتِ گذرا
اوهام‌تان را در گودالی، روی هم بریزید و بروید
و از آنِ ماست آن‌چه شما را در این‌جا راضی نمی‌کند؛ بروید
و ما داریم آن‌چه را شما ندارید:
وطنی مجروح و مردمانی مجروح
وطنی مناسب برای فراموشی یا به‌خاطرسپردن

ای رهگذران از میانِ کلماتِ گذرا
زمان آن است که بروید
هرجا که می‌خواهید، بمانید اما نه در میان ما
و هرجا که می‌خواهید، بمیرید اما نه در میان ما
پس ما در زمین‌مان کارهایی داریم
و ما این‌جا گذشته‌ای داریم
اولین گریه‌ی زندگی را داریم
گذشته را داریم، حال را و آینده را
ما این‌جا دنیا را داریم... و آخرت را.
پس از زمین ما بیرون بروید
از خشکیمان، از دریای‌مان
از گندم‌مان، از نمک‌مان، از جراحت‌مان
از همه‌چیزمان
از کلمات حافظه‌مان بیرون بروید
ای رهگذران از میانِ کلماتِ گذرا.


از کتاب «امروزم ابر است، فردایم باران» گزیده اشعار محمود درویش با ترجمه‌ی سینا کمال‌آبادی

دفتر: گزیده اشعار