عشق را به هر شکل که تعریف کنی با آن خواهی زیست!

عشق را به هر شکل که تعریف کنی با آن خواهی زیست!

نگاهی به رمان عشق در زمان وبا

*عشق به چه معناست؟ آیا می‌­توان عشق را تعریف کرد؟

عشق مفهومی انتزاعی است و مانند هر مفهوم انتزاعی دیگری تعریف کردنش دشوار است و چه بسا هرگز به تعریف واحدی از عشق دست پیدا نکنیم. یکی از نظریات متاخر حوزه زبان شناسی شناختی، این مطلب را عنوان می‌­کند که به طور کلی بسیاری از مفاهیم حتی در واژه نامه‌­ها بر اساس استعاره‌­های مفهومی تعریف می‌شوند (نظریه لیکاف و جانسون) این نظریات مدعی هستند که نظام ادراکی انسان اساساً سرشتی استعاری دارد و استعاره به شکل ناخودآگاه و غیراختیاری، در زندگی روزمره انسان فراوان به کار می رود.

آن‌­ها بر این باورند که:

- استعاره‌­ها به مفاهیم مربوط می‌­شوند نه کلمات.

-استعاره­های مفهومی در تجربیات روزمره ما ریشه دارند.

- وقتی ما بخواهیم به مفاهیمی انتزاعی مانند: عشق، آزادی، عدالت و... فکر کنیم، نوع اندیشه ما استعاری است. یعنی این مفاهیم را در ذهنمان به چیزهای عینی شبیه می‌­دانیم. برای مثال: ـ«عشق سفر است.»، «آزادی پرواز است.» و «عدالت ترازو است.»

- نظام ادراکی همه انسان­‌ها یکسان نیست. وقتی ما مفاهیم را با استعاره‌­ها می­‌فهمیم، درک ما از آن مفاهیم می­تواند ناپایدار باشد.

- ما بر پایه‌­ی دریافت‌­هایی که به کمک استعاره بدست می‌­آوریم زندگی می‌­کنیم.

برای درک بهتر فرض کنید دو نفر استعاره متفاوتی از عشق را در ذهن داشته باشند:

نفر اول: «عشق سفر است.» در اینصورت عاشقان: مسافرند. رابطه عاشقانه: مانند وسیله نقلیه است. بالا و پایین‌­های رابطه: اتفاقات سفر است.

نفر دوم: «عشق باد است. نمی‌­توانی آن را ببینی ولی می‌­توانی آن را حس کنی.» در اینصورت عاشقان: دریافت کننده یک حس نامرئی هستند. رابطه عاشقانه: مانند همچون عبور باد زودگذر است. بالا و پایین­های رابطه: نشان از وجود و عدم وجود عشق است.

بنابراین این دو نفر با این دو استعاره مفهومی اندیشه‌­های متفاوتی از عشق خواهند داشت که حتی در روابط واقعی زندگی آن­ها هم اثر می ‌گذارد.

*تفاوت قضاوت‌های ما از روابط عاشقانه رمان عشق در زمان وبا

برای من نظر دوستان در قضاوت اینکه در داستان عشق در زمان وبا کدامیک از روابط معنای عشق می­‌داد بسیار الهام‌بخش بود. از اینکه چقدر ما بر اساس استعاره‌­های مفهومی خود می‌­توانیم قضاوت‌­های متفاوتی داشته باشیم که هیچ کدام نه لزوماً نادرست‌­اند و نه تعریفی جامع و مانع!

-مثلث عشق فلورنتینو آریثا، فرمینا داثا و دکتر خوونال اوربینو

در حالیکه عشق بلندمدت و دور از دسترس شخصیت اصلی داستان، فلورنتینو آریثا، از سویی به حماقت تعبیر شد از سوی دیگر تنها عشق روایت شده در این داستان قلمداد شد که شاید نماینده وفاداری او بود؛ من خودم پایدارترین عشق را در جریان بالا و پایین زندگی فرمینا داثا با همسرش، دکتر خوونال اوربینو می­یافتم، دوستانی با من مخالف بودند و بر این اصرار داشتند که نشانه‌­های زیادی از عدم عشق و صمیمیت در زندگی آن­ها وجود داشت که قابل انکار نیست، اما شاید همین نشانه با استعاره مفهومی من مطابقت می‌­کرد:

«یک روز که نومیدی‌­اش به نهایت رسیده بود سر شوهرش داد زده و گفته بود: تو نمی‌فهمی که من چقدر احساس بدبختی می‌کنم. و مرد پاسخ داد: به یاد داشته باش که در زندگی زناشویی خوب، سعادت مطرح نیست، پا بر جا بودن اهمیت دارد. فرمینا داثا از همان ابتدای بیوه زنی درک کرد که آن جمله، آن­طور که قبلاً فکر می­کرد معنی پستی در خود نهان ندارد، بلکه در واقع نوعی سنگ تعیین مسافت است تا دقیقاً بتوانند ساعاتی سعادتمند را با هم بگذرانند.»ص476

و البته بسیاری نشانه‌­های دیگر از جمله سبک زندگی در خانه‌­ای رو به دریا که دو طرف به ایجاد آسایش برای یکدیگر اهتمام داشتند هرچند که شاید در کلام آنچنان جاری نبود در عمل به چشم می‌­آمد. می‌­توانیم دقیق­تر شویم و ببنیم که ما حتی از یک موقعیت این داستان برداشت‌­های متفاوتی داشتیم که باز هم نمی‌­توان رای داد کدام برداشت درست­تر است. در حالیکه دوستی خرید و نگهداری از حیوانات مختلف را نشان از این دانستند که فرمینا داثا قصد داشته تنهایی خود در زندگی زناشویی‌اش را با حیوانات پر کند، من این موقعیت را نشان از عشق دکتر خوونال اوربینو به همسرش دریافتم که با وجودی که خودش به حیوانات علاقه‌­ای نداشت بخاطر علاقه همسرش (همینطور با توجه به دوره نوجوانی فرمینا داثا در خانه پدری متوجه علاقه پیشین او به نگهداری از حیوانات می‌شویم) با ورود آن‌ها به منزل موافقت کرده و حتی پس از فاجعه‌­ای که حیوانات در خانه آن­ها به راه انداختند باز هم طوطی محبوب همسرش را پذیرفته و این پذیرش نه تنها از سر منت نبوده، بلکه خود او هم علاقمند شده که به طوطی آموزش بدهد. در نهایت هم همین طوطی عامل مرگش شد. شاید به نوعی حتی بتوان مرگ او را در راه عشق به همسرش، فرمینا داثا، تعبیر کرد. چرا مرگ پزشک اینگونه رقم خورد؟!

«لزومی نداشت فکر کند که او درباره چه کسی صحبت می‌کند. ولی وقتی راننده برایش توضیح داد که آن پزشک چگونه مرده است، کم مانده بود آن امید زودگذر را از دست بدهد، چون به نظرش واقعی نمی‌­رسید. هیچ چیز مثل نحوه مرگ به زندگی شبیه نیست. می‌­دید که آن نحوه مرگ اصلا و ابدا به زندگی مردی که او می­‌شناخت شبیه نبود. ولی به هر حال آنچنان بود، آری هرچند که به نظر پوچ می‌­رسید.»ص431

یکی از نشانه­های جالب دیگر در زندگی فرمینا داثا -دکتر خوونال اوربینو ایجاد شور و هیجان در زندگی است که ما با همراه محبوب خویش داریم. وقتی دکتر به همراه همسر محبوب خود سوار بر بالون بر فراز شهر پرواز کردند خاطره ای دلنشین برای یکدیگر ساختند که شاید چندان هم بعد عاطفی آن در داستان برجسته نشد. از طرفی می­دیدیم که فلورنتینو آریثا در این مورد نگاه محافظه‌کارانه‌ای دارد و نگران عاقبت پرواز آن­هاست. حال اگر جای این دو نفر در آن موقعیت عوض شده بود آیا فرمینا داثا با رای فلورنتینو آریثا مخالف نبود و اذیت نمی­شد؟ آنچه مسلم است مشکلات یک رابطه در رویاپردازی هویدا نمی­شود و چه بسا که اگر فرمینا داثا و فلورنتینو آریثا از ابتدا در کنار هم قرار می­گرفتند زندگی به مراتب پر فراز و نشیب تر از زندگی فرمینا داثا با دکتر را تجربه می‌کردند.

-قضاوت در مورد روابط دیگر داستان

 در این بین دوستان به روابط متعدد فلورنتینو آریثا با زنان مختلف اشاره داشتند که هیچیک از آن­ها شاید رنگ و بویی از عشق نداشت. اما از نگاه خیره مانده فلورنتینو آریثا به عشق رویایی اول خود فرمینا داثا باقی روابط برایش چون گذر بی‌معنای عمر بوده، یا نهایت پر کردن دفترچه ثبت وقایع! اما آیا برای همه زنانی که در ارتباط با او بودند هم چنین معنایی داشت؟

 《به یاد خوزفا، بیوه زن سونیگا افتاد، زنی که دیوانه وار عاشق او بود و کم مانده بود در موقعی که او در خواب بود، او را با قیچی مجروح کند تا به هیچ زن دیگری به جز خود او تعلق نداشته باشد.》(ص422)

در اوج همه آن­ها برای خود من داستان دختر چهارده ساله­ای بود که دلباخته فلورنتینو آریثا می­شود. او فلورنتینو آریثا را نه تنها حامی خود می‌­بیند بلکه به سبب پیری او و جوانی خویش، خود را ایده‌­آل­ترین گزینه او ارزیابی می‌­کند. چنانکه حتی تصور اینکه او بتواند در این سن عاشق کس دیگری باشد و برای رسیدن به او تلاشی کند برایش غیرقابل درک می‌­رسد. چطور او می­تواند دختر جوانی مثل خودش را پس بزند؟! این امر چنان برایش غیر ممکن رسید که پس از اثبات ماجرا دست به خود کشی زد! داستان این دختر چهارده ساله در روایت داستان فلورنتینو آریثا گم است، چنانکه خودکشی‌‌­اش برای منِ خواننده هم که او را چندان دنبال نمی‌­کردم شوک آور بود.

در پایان به نظرم عشق در زمان وبا روایت­گر نگاه­های مختلف آدمی با عشق است؛ یعنی نه تنها جمع دوستان ما در گروه هنر سپید و در گفت‌و‌گوی در باب این کتاب قضاوت‌­های متفاوتی داشتند، بلکه رمان هم نگاه­‌‌‌‌‌‌‌های متفاوت از معنی عشق را به نمایش می‌­گذارد. نگاه شاعرانه فلورنتینو آریثا که درآرزوی ریاضت کشیدن برای عشق رویایی خود به انتظار می‌نشیند (و در این بین البته افرادی می ­آیند و می‌­روند که معنای خاصی برایش ندارند). نگاه موشکافانه و محاسبه­گر فرمینا داثا که وقتی هزینه_فایده کرد و دید عشق فلورنتینو آریثا سبب اخراج او از مدرسه، تبعید عمه‌­اش، سفر اجباری و دشوار همراه پدرش و اعتراض مدام پدرش می‌­شود، عطای آن عشق اولیه را به لقایش می­بخشد. در پایان داستان هم او بیش از آنکه تحت تاثیر وفاداری و عشق سال­ها پنهان فلورنتینو آریثا قرار بگیرد، باز هم به موقعیت خود می‌­اندیشد؛ بیوه‌­ای که فرزندانش هم ازدواج کردند و از او دور شده‌­اند و او دو گزینه پیش رو دارد: اینکه در خانه‌­ای تنها و غم زده با یاد همسرش زندگی کند یا از باقی عمر خود بهره‌مند شود و رابطه‌­ای جدید را تجربه کند، رابطه‌­ای که این‌بار چندان هزینه‌­ای برایش نخواهد داشت. در این میان او حتی از فلورنتینو آریثا می‌­خواهد که از گذشته‌شان نقل نکند، برای او فلورنتینو آریثای این زمان شخص دیگری است با آورده‌­ای متفاوت از سال­های دور. و نگاه تا حدی سنتی- متعهد دکتر خوونال اوربینو، نگاه مهرطلب دخترچهارده ساله. نگاه حمایتگر زن سیاه پوست و... و تنوع روابط ما از این تنوع ارزش‌­ها و نگرش‌­های ماست.

نظرات

نظر خود را بنویسید