مصلحت‌اندیشی

مصلحت‌اندیشی

 

گفت و گویی پیرامون این مفهوم

الف: یکی از مفاهیم کلیدی شناخت اجتماعی ما ایرانیان مصلحت است. این بیت از حافظ برای بسیاری از ما آشناست:

"مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز               ورنه در محفل رندان خبری نیست که نیست" و از آن مشهورتر این پند سعدی است: "دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز"

در مطالعه  مقایسه ای میان روان درمان­گران ایرانی با همتایان امریکایی و اروپایی مشاهده شده است که روان درمان­گرایان ایرانی بیشتر به مصلحت­ ها توجه می ­کنند.

این طور به نظر می ­رسد که ایران تنها کشور جهان است که یک نهاد حاکمیتی تحت عنوان : "تشخیص مصلحت" دارد. همه‌­ی این‌­ها نشان از جایگاه مهم این مفهوم پیچیده در تصمیم‌­گیری ما ایرانیان است. نظر شما در مورد مفهوم مصلحت چیست؟

ب: رابرت نوزیک (فیلسوف آمریکایی) در آزمایش فکری به نام «ماشین تجربه» می­پرسد: دستگاهی را تصور کنید که وقتی مغز کسی را به آن وصل کنیم نهایت لذت را به فرد بدهد، این ماشین دنیا را طوری شبیه‌سازی می­کند که در آن فقط و فقط تجربه­‌‌های لذت وجود دارد و خبری از درد و رنج نیست؛ بدون آنکه بتوانیم تفاوت آن تجربیات را با واقعیت تشخیص دهیم. آیا حاضرید به این دستگاه وصل شوید؟! اگر به این پرسش پاسخ منفی می­دهید یعنی ارزشی برای دانستن حقیقت قائل هستید که حتی رنج احتمالی ناشی از آن را می­پذیرید. اما به باور من اگر این پرسش نوزیک را به شکل دیگری بپرسیم احتمالاً چالشی در ارتباط با مفهوم "مصلحت" پیش می‌­آید. آیا اگر عزیزانتان را بدون اطلاع آن­ها به «ماشین تجربه» وصل کنید، عملی اخلاقی انجام داده‌اید؟

ج: به نظر من، مصلحت از ضعف سرچشمه می­ ‌گیرد، جایی که پشت ترس­‌های اجتماعی و عواقب تصمیمات خود دست به دامان مصلحت می­شویم و سکوت می‌­کنیم.

د: مصلحت‌اندیشی هم نوعی قضاوت انسانی است. بنابراین مانند تمام قضاوت­های انسانی دیگر می­تواند سوگیری و خطا داشته باشد. ماهیت قضاوت مصلحتی اما بیشتر معطوف به دیگری است. در این نوع قضاوت فرد یا افراد تصور آن را دارند که در حال حفظ منافع و دوری از مضراتی هستند، در حالیکه پروتکل منطقی و خردورزانه‌ای هم پشت آن ندارند. برای مثال والدینی که قدرت استدلال‌ورزی ندارند که برای فرزندان خود توضیح دهند چرا فکر می­کنند چنین تصمیمی برایشان مناسب است، متوسل می­ شوند به اینکه چون ما صلاح تو را بهتر می‌­دانیم چنین تصمیمی گرفتیم. به این ترتیب نوعی عجز از اقناع دیگران است که با یک جمله که "من صلاحت را می­دانم و تو نمی­دانی" جمع می­شود!

ه: مصلحت هم مانند خیلی از پدیده‌های دیگر ماهیت نسبی دارد. در موقعیت­های مختلف هم می‌­تواند تعاریف متفاوتی داشته باشد که داوری اخلاقی را ناممکن می­کند. بنابراین صرف وجود گسترده این پدیده در ساحت فردی و اجتماعی ما و بار معنایی مثبت این کلمه، نمی‌­توانند باعث شود که ما این پدیده را مثبت ارزیابی کنیم. شاید بهتر باشد بگوییم اصلاً قابل ارزش­گذاری نیست که بشود خوب و بدی به آن نسبت داد. پدیده‌­ای است که اتفاق می‌­افتد و نتایجی به همراه دارد. بحث سر خوب و بد بودن نتایج شاید مفیدتر باشد البته که باز هم نسبی‌­گرایی شاید دامانمان را بگیرد. مثالی که خودم زیاد بهش فکر می‌­کنم در حوزه سیاست و اجتماع است. اگر حقیقتی توسط یک سیاستمدار گفته شود که باعث بی‌­نظمی و هرج و مرج در جامعه شود بهتر است یا اینکه با پوشاندن آن حقیقت نظم نمادین حفظ شود؟ مصلحت اندیشی رایج شاید به سمت گزینه دوم میل کند ولی قطعاً عده‌­ای خواهند بود که برای حقیقت تقدس قائل خواهند شد و گزینه اول را به مصلحت می‌­دانند. یعنی قتل و کشتار به عنوان پدیده­های مذموم اخلاقی که ضمیمه گزینه اول خواهند بود را در اندیشه مصلحتی خود جای می‌­دهند.

ی: در تربیت ما ازبچگی این مصلحت اندیشی ریشه دوانده است. به ما می­گویند: _تو هنوز بچه‌ای، صلاح خودت را نمی­دانی. _تو هنوز جوانی و پدر و مادرت صلاح تو را می­خواهند. _تو بزرگترش هستی صلاح بچه‌ات را می‌­دانی. _خدا صلاح ما را بهتر می‌­داند. و اینگونه آدم­‌هایی شدیم که صلاح همدیگر را می‌­دانیم اما صلاح خودمان را نه!

 

برداشتی از صفحه‌ی دکتر جواد حاتمی-هیئت علمی گروه روانشناسی دانشگاه تهران و پژوهشکده علوم شناختی

 

 

نظرات

نظر خود را بنویسید