ایده‌های رمان قلمرو این عالم

ایده‌های رمان قلمرو این عالم

در قلمرو این عالم همانطور که طبیعت جغرافیایی و جانوران متنوعی وجود دارد؛ فرهنگ‌­ها، قومیت­‌ها، زبان‌­ها و باورهای گوناگونی هم وجود دارد. با این حال، در پس همه‌ی این تفاوت‌ها و رنگ‌های مختلف به نظر می‌رسد الگوهای تکرار شونده‌ای در طول تاریخ و در جوامع مختلف می‌­توان یافت. درک این تفاوت‌ها و شباهت‌ها به فهم بهتر موقعیت کنونی ما و جامعه‌مان کمک خواهد کرد.

قلمرو این عالم نام رمانی است نوشته آلخو کارپانتیه که در سال 1949 منتشر شده است. زبان اصلی این رمان اسپانیایی بوده و برای اولین بار در سال 1957 به انگلیسی ترجمه شده است. رمان کارپانتیه افسانه‌ای تاریخی از اهالی هائیتی است که گزارشگر رویدادهای قبل، بعد و حین وقوع شورش آن‌­ها به روایت برده‌ای به نام تی نوئل است. این رمان، تنها اثر مکتوب از شورش اهالی هائیتی پس از گذشت بیش از نیم قرن از زمان انتشار آن بوده است. رمان کارپانتیه متاثر از تجربه چند-فرهنگی او و علاقه‌اش به هنرهای مختلفی همچون تئاتر و نویسندگانی همچون میگل دو سروانتس است. این رمان حاصل گرایش نویسنده به ردیابی ریشه‌های تاریخی دنیای جدید است که با عنوان رئالیسم جادویی، مفهومی که او به دنیای ادبیات معرفی می‌کند، شناخته شده است. در این یادداشت قصد دارم ایده‌های اصلی رمان قلمرو این عالم را به طور خلاصه معرفی کنم.

  1. تقابل میان انقلاب و واکنش

رمان قلمرو این عالم تمرکز عمیقی بر طبیعت انقلاب دارد. این رمان خود می‌تواند بازتاب جهان‌بینی کارپانتیه به انقلاب‌ها در نظر گرفته شود. کارپانتیه سعی دارد این ایده را پی‌ریزی کند که میان انقلاب و واکنش تمایز وجود دارد. در حالیکه انقلاب، باید طی فرایند تامل بر ریشه‌های معضلات اجتماعی-سیاسی در یک جامعه شکل بگیرد، واکنش خشونت‌آمیز در قبال ظلم اینگونه نیست.

در رمان، جمعیت برده افریقایی-کارائیب‌ها به سرکوب رژیم استعماری فرانسوی واکنشی تکانشی نشان دادند. واکنش آن‌ها نه به علت بررسی علل استعمار و ظلمی که بر آن‌­ها تحمیل شده بود و نه به دلیل تفکر و شناخت خواسته‌های واقعی خودشان، بلکه به دلیل دو دستگی حکام فرانسوی، برانگیخته شده بود. "نظریه‌پردازان پیرو استانیسلائوس دو ویمپن بر این باور بودند که بهتر است مستعمره‌ها فدا شوند تا اصول."ص78. نمایش این شورش خشونت­ بار هجوم به انبارهای شراب، غلط زدن در پیه خوک، لیز خوردن روی خاویار شاه ماهی و تجاوز و کشتار زنان اربابانشان و نتیجه این واکنش تند ظهور رژیمی سرکوب­گرتر بود.

هر چند این‌بار حاکمان رژیم تازه متولد شده از رنگ و نژاد خود اهالی هائیتی بودند ولی متاسفانه نتوانستند قالبی که از حکومت استعمارگر آموخته بودند بشکنند. حاکم آفریقایی-کارائیبی نوع خود را به بردگی گرفت و ستمگری به آن­‌ها را ادامه داد. به گونه‌­ای که وضعیت اجتماعی حاصل از حکومت مستقل داخلی نه تنها هیچ پیشرفتی نداشت بلکه برای حفظ این قدرت داخلی در مقابل استعمارگران، زندگی اهالی آن سرزمین به خدمت ساخت برج و باروی نظامی در آمد.

دیدگاه کارپانتیه در مورد شورش هائیتی به این شکل آشکار می‌شود که او ماهیت این حرکت را صرفاً واکنشی خشن به ظلم به تصویر می­‌کشد که نتیجه‌اش هم باز تکرار ظلم است و تغییر موثری رخ نمی‌دهد.

  1. حکومت و هویت هیبریدی (ترکیبی)

حکومت و هویت هیبریدی مفاهیمی هستند که معمولاً در متونی در ارتباط با تفاوت‌های فرهنگی مطرح می‌شوند. ادعای نظریه هیبریدی آن است که در نتیجه ترجمه فرهنگ‌های مختلف و برهم کنش آن‌ها با یکدیگر، هویتی هیبریدی ظهور پیدا می‌کند. همانگونه که از معنای کلمه هیبرید بر می‌آید، گروهی که در معرض برهم کنش دو یا چند فرهنگ قرار بگیرند موجودیت فرهنگی منحصر به فرد جدیدی را ارائه می‌دهند.

نثر کارپانتیه غنی از نمونه‌های هیبریدی است. یکی از بارزترین نمونه‌ها را می‌توان در فصلی با عنوان "سانتیاگو کوبا" یافت، جایی که کشیشان سیاه‌پوست با تلفیق آیین‌های مذهبی ودوو با آیین‌های مذهبی کاتولیک یک موجودیت نوظهور مذهبی هیبریدی را شکل می‌دهند. این موجودیت مذهبی هیبریدی را می‌توان نوعی بدعت دانست چرا که این عمل در هر دو مذهب اصلیِ ودوو و کاتولیک، حرام و کفرآمیز است.

کارپانتیه همچنین تمایل دارد بسیاری از مولفه‌های دیگر رمان خود را به شکل ترکیبی ارائه دهد. او خلاقانه عناوین هر فصل خود را به گونه‌ای انتخاب کرده که در عین حال که معنای متناسب با متن آن فصل ارائه می‌دهند، معنای ضمنی ادبی هم دارند. برای مثال فصلی با عنوان «دگردیسی» با آنکه به داستان‌های اسطوره‌ای اُوید (Ovid) اشاره دارد، دگردیسی‌های برده‌ای به نام ماکاندال را روایت می‌کند.

شیفتگی کارپانتیه به مفهوم هیبرید و ترکیب فرهنگی، بازتابی اجتناب‌ناپذیر از تلاش وی برای درک هویت فرهنگی خویش است. در زمان حضور او در پاریس، علاقه عمومی عمیقی به قاره امریکا وجود داشت. گرچه کارپانتیه به سنت سورئالیسم فرانسه و زبان فرانسوی تسلط کامل داشت اما هرگز خود را به طور کامل یک نویسنده فرانسوی نمی‌دانست. او در عوض ترجیح می‌داد خود را نویسنده امریکایی- اسپانیایی که به زبان فرانسوی می‌نویسد معرفی کند. مشهور است کارپانتیه میان اینکه زبان مادری‌اش فرانسوی است یا اسپانیایی در رفت و آمد بوده که این خود نشان از بلاتکلیفی فرهنگی که او دارد. در نهایت تجربه چند فرهنگی کارپانتیه به صورت موجودیت منحصر به فرد هیبریدی در نثر او تجلی یافته است.

  1. طبیعت

3-1- ماکاندال از گیاهان و قارچ‌های جنگلی الهام می‌گیرد تا سلاحی علیه حاکمان استعمارگر بسازد.

3-2- از چشم انداز طبیعی هائیتی برای نمایش لاشه شورش انقلابی بهره گرفته می­‌شود؛ در ابتدا مزارع حاصلخیز و پر رونق توصیف می‌شوند اما در پایان در آتش آن شورش سوخته و فرسوده اند.

3-3- آب و هوای قدرتمند کارائیب بیشتر به آفریقا شباهت دارد تا اروپا، به گونه‌ای که طبیعت برده‌داری را تداعی می‌کند.

3-4- عناصر طبیعی کار خود را انجام می‌دادند، پیش از شورش به قصر متروک کریستف، جیرجیرک‌ها، پروانه‌های شبگرد، حشرات، قارچ‌ها و... آن محل را تسخیر کرده بودند.

  1. آیین وُدوو

در رمان قلمرو این عالم، ودوو به عنوان دینی که برده‌ها را از طریق عرف و زبان مشترک متحد می­‌کند، اهمیت ویژه‌ای دارد. ودوو در رمان الهام‌بخش بردگان برای شورش است. از طریق آیین ودوو است که ماکاندال می‌تواند هزاران نفر را مسموم کند. در رمان ودوو هم برای محافظت از بردگان و هم برای قیام بردگان به کار می‌آید. اهمیت ودوو برای بردگان تا آنجاست که کنار گذاشتن دین توسط کریستف را دلیل سقوط وی می‌دانند. طبل‌ها ویژگی اصلی آیین ودوو در این رمان هستند که همیشه برده‌ها را در اعلام شورش‌های خشونت‌بار و وسیله ارتباطی در طول جنگ همراهی می‌کنند.

باورهای جمعی به یک آیین و مذهب مسبب همبستگی آن جامعه می‌شوند، هر چند که این آیین‌ها خرافی و جاهلانه باشند یا چنین به نظر برسند. باور به آیین ودوو در جمعیت آفریقایی- کارائیبی ریسمانی بود که بردگان جهت انسجام نوع خود و نجات از بی‌عدالتی به آن چنگ می‌زدند، به نحوی که آن‌ها حتی پس از پرواز بزرگ نجات بخش معنوی خود، ماکاندال، در شعله های آتش! او را وفادار به عهدش و مانا در قلمرو این عالم می‌دانستند و سفیدها را مغلوب قدرت‌های والای کرانه دیگر. ص 62. همچنین شگفتی موسیو لنورمان از شنیدن کلمه «ودوو» و تداعی این خاطره که در جایی خوانده بود سیاهان مار می پرستند، نشان از وجه انسانی قدرتمند باورهای جمعی دارد. " یادآوری این مطلب، سراپای وجودش را از نگرانی انباشت و به او فهماند که یک طبل می‌تواند در برخی مواقع چیزی بیشتر از پوست بز کشیده شده بر کنده‌ای تو خالی باشد. پس برده‌ها هم مذهبی مخفی داشتند که آن‌ها را در طغیان‌هایشان بر می‌انگیخت و باعث همبستگی‌شان می‌شد." ص84. ( با این حال چنین به نظر می‌رسد که استیصال حاصل از عدم درک دلایل متنوع سرکوب و ظلم است که سبب می‌شود جامعه­‌ای به باورهای جادویی روی آورد، که با وجود همبستگی‌ای که ایجاد می‌کند، آنچنان موثر نیست که بتواند به راستی سرنوشت آن جمع را تغییر دهد.)

  1. تمایز میان قومیت‌های سیاه و سفید

در روایت تاریخی کارپانتیه تمایز میان مالکان سفیدپوست با برده‌های سیاه‌پوست ساده‌سازی شده است. جادو به عنوان یکی از ویژگی‌های برجسته‌ی این رمان نشانگر تقابل میان این دو قومیت است؛ زیرا اولاً جادو همواره از نظرگاه بردگان بیان می‌شود، در حالیکه تفسیر واقعی‌تر از رویدادها را می‌توان از زبان سفیدپوستان ردیابی کرد. ثانیاً، جادو به عنوان سلاحی از سوی بردگان برای مبارزه با بی عدالتی استفاده می‌شود.

خشونت و بی‌رحمی میان این گروه‌ها با جزئیات شرح داده می‌شود که خود رقابت بین این دو قومیت را افزایش می‌دهد. از همه مهم­تر، این رمان این اجازه را به خواننده می‌دهد که وقایع را از دیدگاه بردگان ببینند و با نمایش قدرت و دوام جامعه هائیتی پس از استعمار، به نوعی روایت برتری استعمارگران را بی ثبات می‌کند.

  1. تاریخ و سرنوشت

مفهوم سرنوشت از طریق الگوهای تکراری، از جمله بازگشت سرنوشت برخی شخصیت‌ها، به تصویر کشیده می‌شود. شخصیت‌هایی که با هم به صورت ارباب و برده جفت می‌شوند، سرنوشت مشابهی دارند. (توازی داستان جفت‌های ارباب-برده، موسیو لنورمان دومزی- تی نوئل که هر دو شاهد شگفتی‌های زمان خود هستند و به تدریج رو به زوال می‌روند و پولین بناپارت-سلیمان که هر دو در موقعیت ثروت فرو رفته‌اند و سپس در جنون فرو می‌روند.) در این روایت‌ها الگوی جانشینی خوشبختی به بدبختی نمایان می‌شود.

در این رمان یک چرخه سیاسی- اجتماعی نظم و بی نظمی وجود دارد که فارغ از اینکه چه کسی قدرت را در دست دارد همان بی عدالتی ها اتفاق می افتد. وقتی سیاه پوستان کنترل را به دست می گیرند به سنت های خود خیانت می کنند و از اروپایی ها الگو می گیرند. با به کارگیری این سناریوهای تکراری، تاریخ به عنوان بازنشر چرخه ای از همان معضلات انسانی ارائه می شود.  

  1. سردرگمی

مضمون سردرگمی از طریق گذار شخصیت‌ها از جهانی به جهان دیگر ظهور پیدا می‌کند. اغلب شخصیت‌های رمان می‌فهمند که واقعیت به طور کامل در یکی از این جهان‌ها نهفته نیست. این احتمال وجود دارد که این مضمون به دلیل تجربه شخصی نویسنده از پیوندهای فرهنگی در رمانش بازنمود پیدا کرده باشد. (کارپانتیه در لوزان سوییس به دنیا آمد، در هاوانای کوبا بزرگ شد، سپس برای شش سال به فرانسه نقل مکان کرد و در طول زندگی‌اش سفرهای متعددی داشت.)

  1. خشونت و تجاوز جنسی

وحشیگری و ظلم مستعمره‌نشین‌های امریکایی اسپانیایی در رمان قلمرو این عالم با جلوه‌هایی از شکنجه، آتش‌سوزی، سرکوب و استفاده از سگ‌های وحشی در داستان نمایان می‌شود. با این حال، کارپانتیه اغلب از شخصیت‌هایی که پس از تجربه خشونت، مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرند دلجویی می‌کند؛ که این نشان از رابطه نزدیک تجاوز جنسی با خشونت سادیسمی دارد.

بدین ترتیب کارپانتیه رویداد تاریخی اهالی هائیتی را با تجربه چند فرهنگی خود در هم می‌آمیزد و با به کارگیری عناصری نظیر تقابل انقلاب و واکنش، هویت هیبریدی، طبیعت، آیین ودوو، تمایز قومیت‌ها، تاریخ و سرنوشت، سردرگمی، خشونت و تجاز جنسی بر چرخه‌ای از الگوهای تکراری وقایع تاکید می‌کند. این رمان به دلیل معرفی رئالیسم جادویی توسط کارپانتیه مورد توجه و استقبال بسیار قرار گرفته، به گونه‌ای که این اثر به عنوان نماینده سبک ادبی کارائیب و امریکای لاتین معرفی شده است. با این حال، برخی از جنبه‌های فنی سبک وی توسط جامعه دانشگاهی نادیده گرفته شد و همچنین ساختار روایی این رمان مورد انتقاد قرار گرفت.

 

نظرات

نظر خود را بنویسید