ادبیات کلاسیسیسم

ادبیات کلاسیسیسم

یک‌سالی از شروع جلسات کتابخوانی گروه سپید گذشته بود که بر آن شدم برای درک عمیق‌تر آنچه در حال خواندن هستیم کتاب دو جلدی مکاتب ادبی اثر رضا سیدحسینی را بخوانم، و حال باتوجه به آغاز دوباره‌ی جلسات حضوری کتابخوانی سپید به فراخور سعی خواهم کرد گوشه‌هایی از آن کتاب را با مقالاتی‌تر تازه‌تر بیامیزم و یادداشت‌هایی کوتاه درباره‌ی مکاتب ادبی فراهم کنم، و به مرور در سایت قرار بدهم. از آنجایی‌که این دوره کتابخوانی با خواندن آثاری در جریان ادبی رومانتیسم آغاز خواهد شد و با توجه به این‌که رومانتیسم واکنشی بود به مکتب غالب قرن‌های متمادی یعنی کلاسیسیسم بوده است، یادداشت نخست از این مجموعه را به آشنایی با این جریان ادبی اختصاص داده‌ام. پیش از شروع اشاره کنم برای این یادداشت از کتاب رضا سیدحسینی و مقاله منصور ثروت که در بهار ۱۳۸۱ در شماره 33 مجله علمی پژوهشی شناخت چاپ شده استفاده کرده‌ام.

برای ورود به هر جستاری و درک و دریافت دقیق از آن‌چه پیش رو می‌باشد یکسان‌سازی معانی در ادبیاتِ مورد استفاده در تحقیق امری الزامی است، در همین راستا بیایید ببینیم کلاسیسیسم از کجا آمده: ریشه‌ی این کلمه که بر بیست و سه قرن تاریخ ادبیات جهان سایه افکنده بود ـ یعنی از قرن ۵ قبل از میلاد تا قرن ۱۸ ـ  در کلمه کلاسیس لاتینی است و معنای طبقه، گروه و زیر مجموعه را در خود دارد و  مورد استفاده آن، جایی‌ست که به قواعد، روش‌ها، زمینه‌ها، قراردادها و حس‌هائی اشاره دارد که مورد نظر نویسندگان کلاسیک بوده است. از طرفی وقتی ما به کتاب یا هر چیز دیگری می‌گوییم کلاسیک، انگار در نگاهمان بزرگ و فاخر جلوه می‌کند، گویی با چسباندن واژه‌ی کلاسیک به آن چیز بر اهمیت و شکوه آن تاکید می‌کنیم. این نکته درست ریشه در خاستگاه کلاسیک دارد، کلاسیک در نهاد خود اشرافی‌گری را نهفته دارد تا جایی که هربرت ریدن می‌گوید:

کلاسیسیسم در حال حاضر نماینده نیروهای سرکوب کننده است و در گذشته نیز چنین بوده است؛ کلاسیسیسم همتای فکری استبداد سیاسی است در دنیای باستان و امپراطوری‌های سده‌های میانه نیز چنین بوده، پس شکلی تازه به خود گرفته (نئو کلاسیسم) تا مبین دیکتاتوری‌های عصر رنسانس باشد و از آن به بعد اعتقادنامه رسمی سرمایه‌داری به شمار رفته است.

کلاسیسیسم برای مدت بیست و سه قرن تنها صدای جهان ادبیات بود اما این به آن معنی نیست که همه‌ی این ۲۳۰۰ سال یک‌سان گذشته است این قرن‌ها به چهار دوره تقسیم می‌شود. 
نخستین آن از قرن ۵ پیش از میلاد تا قرن ۵ میلادی است و زیر نفوذ آثار یونانی و رومی می‌باشد. 
دوره‌ی بعدی از قرن ۵ میلادی تا قرن دوازدهم را شامل می‌شود که زیر سایه سنگین کلیسا ـ قرون وسطا ـ می‌گذرد. 
مرحله سوم قرن ۱۲ تا ۱۳ میلادی است که ملت‌ها آهسته‌آهسته در حال بیداری هستند؛ می‌خواهند از زیر فشار کلیسا رها شوند و برای همین منظور از زبان شروع می‌کنند و هر ملتی سعی می‌کند به زبان خود بگوید و بنویسد، این در حالی‌ست که پیش از آن همه به تبعیت از کلیسا، به زبان لاتینی می‌نوشتند، اما در این سال‌ها و باتوجه به افول قدرت کلیسا و قدرت گرفتن کشورهای مستقل، زبان مورد استفاده نویسندگان نیز دگرگون شده و به سمت زبان ملی هر ناحیه یا کشور تغییر می‌کند. 
آخرین دوره نیز از قرن ۱۳ تا ۱۸ را شامل می‌شود که طی آن اومانیسم و رنسانس به وقوع می‌پیوندند و متفکران و نویسندگان و هنرمندان سعی می‌کنند انسان را محور آثار خود قرار بدهند و به عصر پرشکوه یونان باستان بازگردند؛ بازگشتی نوآورانه و البته با این دید که آن روزگاران اوجی است که دست نیافتنی می‌نماید و ایشان تنها می‌توانند به آن نزدیک شوند نه این‌که درست به آن کمال برسند. در این دوره نام‌هایی چون: کورنگی، راسین، مولیر، ولتر، بویله، لافونتن، بن جانسن، درایدن، شیلر، پوپ، سویفت، لسینگ، گوته، هولدرلین، آنفی، گلدونی و... به چشم می‌خورند.

مکتب ادبی کلاسیسیسم بر چهار اصل استوار است:
۱- تقلید از طبیعت
۲- نگاه به گذشته
۳- پیروی از عقل
۴- اصل اخلاقی.
و از طرفی از چهار قاعده مهم پیروی می‌کند:
الف: وحدت موضوع
ب: وحدت زمان (این دو وحدت نخستین بر گرفته از اندیشه‌های ارسطو می‌باشند) 
ج: وحدت مکان (در ۱۴۵۵ میلادی منقد ایتالیایی ماگی این اصل را اضافه کرده است) 
د: وحدت لحن (که هوراس این اصل را اضافه کرده)

ـ در وحدت موضوع رعایت این نکته الزامی است که حوادث فرعی و اضافی داخل حادثه اصلی نشود و همچنین ساختار روایت باید به گونه‌ای باشد که یک قسمت از آن را هم نتوان حذف کرد و با حذف هر قسمت ساختار از هم بپاشد.
ـ در وحدت زمان پیشنهاد ارسطو مبنی بر این است که زمان وقوع حادثه از زمان نمایش آن نباید بیشتر باشد. که بعدها به یک شبانه‌روز کامل تغییر پیدا کرد.
ـ وحدت مکان را از دل وحدت زمان بیرون کشیده‌اند به‌طوری‌که حادثه‌ای که یک شبانه‌روز بیشتر طول نکشد مکان‌های متعددی هم نمی‌تواند داشته باشد، و اگر بر اساس گفته ارسطو پیش برویم مکان محدودتر هم خواهد شد.
ـ در مورد آخر اما جای بحث بسیار است و از حوصله این جستار خارج، اما همین‌قدر بدانیم که وحدت لحن از داشتن شخصیت‌های متفاوت جلوگیری می‌کند. برای مثال وجود شخصی با لحن حماسی و شخصی با لحن معمولی در یک داستان.
این گوشه‌ای کوتاه بود از آن‌چه باید درباره کلاسیسیسم در ادبیات بدانیم.
اجازه دهید این یادداشت را با نقل قولی از فوکو به پایان ببریم؛ فیلسوف فرانسوی می‌گوید:

عصر کلاسیک طرح ایجاد روش تحلیل عامی را در برداشت که از طریق نظم بخشیدن کامل به نمایش‌ها و نشانه‌ها برای بازتاب نظم جهان و نظام هستی، یقین و قطعیت کاملی تامین می‌کرد زیرا هستی در عصر کلاسیک نظمی عمومی و جهانی داشت. انسان در عصر کلاسیک معنا را نمی‌آفریند بلکه  توضیح می‌دهد .

نظرات

نظر خود را بنویسید