ابتذال

ابتذال

وقتی از ابتذال حرف میزنیم در حال گفتگو درباره چه امری هستیم؟ در واقع اگر بخواهیم به شرایط موجود در جامعه نگاهی بیاندازیم با چه چیزی مواجه هستیم و چرا به آن ابتذال می گوییم؟ 
واژه ابتذال  آنچنان که در لغت نامه معین آمده به معنای" بسیار به کار بردن چیزی است  تا اندازه ای که فاقد ارزش شود"  همین معنا از لغت ابتذال کفایت میکند تا با آن بتوانیم شرایط موجود را تبیین کنیم. ما دچار سوء مدیریت مصرف شده ایم در همه چیز، در استفاده از کلمات، در هنر، در خورد و خوراک در آب، در استفاده از طبیعت و در هرچه که به فکر برسد. شاهد این مدعا آماریست که از طرف سازمانهای مربوط به هر حوزه منتشر میشود.
نگاهی میاندازیم به استفاده جامعه کنونی ما از کلمات، مدتی مُد بود از کلمه "عشقم" به وفور استفاده می شد، و دوستان محترم شاخ مجازی در بین هر ده کلمه ای که بکار می بردند چندباری به عشقا و عشقم اشاره می کردند، همین فراوانی در استفاده از کلمه عشق منجر به تغییر بار معنایی آن در گوش شنونده و به ابتذال کشیده شدن آن شده است، وقتی ما به هر کسی و در هر جایگاهی بگوییم عشقم به معشوق واقعی خود چه خواهیم گفت؟! اصلا فضایی برای ابراز عشق نه در حالت مبتذل شده  آن که در حالت واقعی آن باقی می ماند؟ ابتذالی که ریشه دوانده باشد، به تمام جنبه های زندگی انسان رسوخ می کند. از ابراز علاقه  تا استفاده از طبیعت و .... این تنها یک نمونه یا به عبارتی مشتی بود نمونه خروار از ابتذالی که در استفاده  از کلمات رخ داده است، نمونه دیگر استفاده بی رویه و بی فکر از انواع صفات است همه عالی هستند و یا همه چیز عالیست، مگر امکان دارد آیا به واقع ما در آرمانشهری زندگی میکنیم که همه چیز در آن به غایت کمال است و ما از سر ناسپاسی اینچنین غُر می زنیم؟ یا نه، ما دچار ابتذال در مصرف کلمه عالی شده ایم، عالی را مثل نقل و نبات درباره همه چیز و همه کس به کار می بریم و بی ملاحظه از وظیفه ای که بر دوش داریم تا  ارزش کلمات را حفظ کنیم  آن را خرج هر کس و ناکسی می کنیم به فلان خواننده دوزاری می گویم عالی به استاد موسیقی هم می گوییم عالی و غافلیم از اینکه همین مصرف بی رویه کلمه، ابتذال را به جامعه تزریق می کند، چرا که راه ارتباط ما با جهان بیرون از خودمان زبان است و وقتی ما زبان را به ابتذال کشاندیم راه برای خرابی خیلی از روابط و بالاتر از آن فکر باز میکنیم.
این ابتذال که چون سرطان به جان جامعه ما افتاده است دارد همانند خوره جامعه را از درون تهی می کند، از جمله اتفاقاتی که برای جامعه ابتذال زده رخ می دهد تهی شدن از معناست، و جامعه ای که معنایی برای زندگی نمی یابد در درونش هزار اتفاق تلخ رخ خواهد داد. این تهی شدگی از معنا را باز می توان در آماری که سازمان¬های مسئول اعلام ¬می کنند به راحتی دید، آمار بالای مصرف مشروبات الکلی، سیگار و مواد مخدر، آمار رو به رشد خودکشی، آمار بالای طلاق، تجرد و ... همه و همه نشانگر جامعه-ایست که از معنا تهی شده¬است و این موارد را جایگزین حس پوچی موجود در اتمسفر زندگی خود کرده است، نه اینکه ابتذال تنها دلیل این از معنا تهی¬شدگی باشد که یکی از موارد دخیل در این گستره است هرچند از هر طرف که نگاه می¬کنیم رد آن را در تمام شاخه¬هایی که نتیجه شان ابتذال است می¬توانیم ببینیم. 
اصلاح این ابتذال باتوجه به ابعاد و گستردگی آن از درون خود جامعه غیر عملی می¬نماید و امیدی به اصلاح آن از طرف حکومت و نخبگان نیز نیست چراکه برخی از این حضرات خود درگیر و دار ابتذال گرفتار شده¬اند که نمونه¬های فراوانی را این روزها در هنر و سیاست و ورزش و دین شاهد هستیم چه از او که اثر کپی کسی دیگر را نمایشگاه کرد و در انتها طلبکارانه اعتراضات را به دسیسه خارجی مربوط دانست چه از او که دلنوشته¬هایش را به قیمتی گزاف برای فروش گذاشت چه دیگرانی که در این سالهای مبتذل و در نبود منتقد و روزنامه نگار مستقل هر چه خواستند کردند و هر  چه دوست داشتند گفتند، در این میان یک راه سومی  به نظر می¬رسد و آن  همان فضای مجازی است یعنی همان جاییکه ابتذال را به جامعه تزریق کرده است.در همین فضا  افراد مستقل و منتقدی نیز حضور دارند و هر رفتاری را زیر ذره¬بین گرفته رصد می¬کنند و بر آنان است که بکوشند فرق طلا و مس را به مردم بشناسانند و خطر ابتذال را به فراوانی و با شواهد گوشزد کنند.

نظرات

نظر خود را بنویسید