ادبیات رومانتیسم

ادبیات رومانتیسم

دوستانی که با ما در گروه کتابخوانی سپید همراه هستند می دانند که فصل خواندن ادبیات رومانتیسم گذشت و طی جلساتی که به آثار رومانتیست ها اختصاص یافته بود به تفصیل درباره این جنبش هنری سخن به میان آمد و در اینجا قصد نگارنده تنها بیان گوشه ای از آن چیزیست که در جلسات حضوری بیشتر درباره آن صحبت شده تا بلکه به این فراخور آن دوستانی که از همراهی حضوری با گروه معذورند نیز نصیبی ببرند.

در یادداشتی که پیشتر با عنوان ادبیات کلاسیسم در سایت منتشر شده بود درباره آنچه پیش از رومانتیست ها جریان داشت صحبت کرده ام، اما اگر بخواهم بطور گذرا اشارتی بکنم بعد از رنسانس و رشد اومانیسم جریان عقل گرایی در اذهان اروپایی قوت گرفت تاکید بر علم و پذیرفتن ارجحیت انسان بر سایر جانداران و باور به اینکه این جهان بهترین جهان ممکن است (لایبنیتس) از طرفی و ظهور جنبش بازگشت به روم و یونان باستان از طرفی دیگر باعث شد جریان کلاسیک در قالب نئو کلاسیک پرچمدار میدان هنر باشد. 

سالها به این منوال گذشت تا پایه های این نحوه نگاه را ابتدا تجربه گرایان سست کردند و سپس با ظهور کانت عرصه یکه تازی عقل به سر آمد و حدود آن بر همگان مشخص شد و آهسته آهسته جریان رومانتیسم سربرآورد. این جریان هنری که در نوع خود انقلابی در گستره هنر بحساب می آمد ابتدا در آلمان رخ نمایاند و بعد از آن انگلستان و پس از آن فرانسه را نیز دامنگیر خود کرد.

تعاریفی که بزرگان این جریان از جنبش خود ارائه داده اند گاهاً متناقض مینماید اما در حالتی کلی میتوان آن را در اندیشه روسو یافت وقتی صحبت از بازگشت به طبیعت به میان می آورد و مصائب جهان متمدن و هزینه ی تمدن را گوشزد می کند یا آنجا که گوته رومانتیسم را بیماری میخواند و کلاسیسم را سلامت و در واقع به این جنبه رومانتیسم اشاره میکند که در آن تخیل و احساسات نقشی کلیدی بازی میکنند و عقل در حاشیه قرار گرفته است.

رومانتیست ها در وهله نخست بر علیه اصول هنری کلاسیک شوریدند بطوریکه تمام وحدتهای مورد نظر در عصر کلاسیک را رها کردند سپس سعی کردند محتوا را از پرداختن به اخلاق بازدارند (آنچه کلاسیک به آن اعتقاد داشت) و از آن برای بیان ضعف های تمدن بشری و عواطف انسانی استفاده کنند. هوگو با کتاب کلود ولگرد به قوانین و زندان تاخت و گوته در رنج های ورتر جوان عواطف انسانی را با شور و حرارتی مثال زدنی به قلم کشید و در جایی دیگر ماری شلی با فرانکشتاین مصیبتهای علم نوین را بر شمرد و در آخر هر نویسنده ای که تحت تاثیر این جریان بود سعی کرد به نحوی به عقل محض خرده بگیرد.

نظرات

نظر خود را بنویسید