می‌فروشد پس ترجمه می‌کنم!

می‌فروشد پس ترجمه می‌کنم!

Au revoir là-haut
این عنوان کتاب نویسنده فرانسوی پی‌یر لومتر، برنده گنکور سال 2013 است.
از این کتاب سه ترجمه خوب در ایران منتشر شده
1. مرتضی کلانتریان، انتشارات آگاه، چاپ اول 1394
2. مهستی بحرینی، نشر ماهی، چاپ اول 1396
3. پرویز شهدی، نشر مجید، چاپ اول 1396
یک داستان ضدجنگ خیلی خوب و خواندنی.


سوال اینجاست که چه لزومی دارد که یک همچین کتاب نسبتا حجیمی (بیش از 600 صفحه) توسط دو تا از مترجم‌های خوب ترجمه و منتشر بشه؟
درسته که بحث کپی رایت نداریم، اما اخلاق هم نداریم؟
خیلی باعث تاسفه که ناشرای ما که مثلا پرچمدار فرهنگ و ادب هستن و دارن کار مثلا فرهنگی می‌کنند، انقدر مادی‌گرا باشند. بله قبول دارم که هدف اصلی کارشون هم کسب درآمده، ولی به چه قیمتی؟ صرفا چون این کتاب امکان فروشی خوبی دارد، و قبلا هم ترجمه شده و از قضا ترجمه‌ی خوبی هم شده، ما (ناشر) هم می‌رویم و ترجمه‌ی خوب دیگری از آن می‌کنیم و چاپ می‌کنیم و مردم هم خواهند خرید... چرا؟
چرا برای همدیگر احترام قائل نیستیم؟ درسته که حق کپی‌رایت نمی‌دهیم، کاری به کیفیت ترجمه انجام شده هم نداریم (که اگر داشتیم خیلی خوب بود... اقلا می‌گوییم درد فرهنگی باعث این کار شده، مثلا برای ترجمه دوم بیایید بگویید که ترجمه قبل این مشکلات را داشت، از متن چیزی بریده شده، سانسور شده، از زبان اصلی برگردانده نشده و کاستی دارد و روایت مخدوش شده... حالا ما سعی کردیم این ایرادات را برطرف کنیم و نتیجه شده این ترجمه‌ی جدید و بهتر) که فکر نمی‌کنم هیچ ناشری باشه که با این دلایل سراغ ترجمه‌ی کتابی برود! چرا؟
بحث بازار کتاب ما شده فقط درآمدزایی... گورپدر کار فرهنگی!... فلان ناشر یک کتاب از جوجو مویز درآورده ما هم بروم دربیاوریم، کتاب آن ناشر خوب می‌فروشد نکند ما نتوانیم از این بازار مکاره پولی به جیب بزنیم!... شازده کوچولو همیشه می‌فروشد، آقای فلانی مهم نیست تا حالا این کتاب را 37نفر ترجمه کرده‌اند، بیا تو ترجمه‌اش کن ما چاپ کنیم، زشته ما شازده کوچولو (در تعجبم که بعد از ترجمه‌ی محمد قاضی یا ابوالحسن نجفی چطور یه نفر به خودش جرات ترجمه‌ی این کتاب را می‌دهد) را چاپ نکرده باشیم، خوشگل و نفیس چاپ می‌کنیم مردم می‌خرند!... بله مردم می‌خرند، متاسفانه مردم می‌خرند... درد بزرگ‌تر ما هم همین مسئله‌ست، همین که مردم کاری به کیفیت ترجمه ندارند و فقط ظاهر "محصول" را می‌بینند و می‌خرند، آخر مردم ما خیلی بافرهنگ‌اند و پیج اینستاگرامی معرفی کتاب دارند و کتابخانه‌های خوشگل‌شان را در چشم ملت فرو می‌کنند و باید آن نسخه‌ی خوشگل‌تر را برای دکور داشته باشند... (بحث درباره کسی نیست که واقعا کتاب‌خوان است و کیفیت ترجمه برایش مهم‌تر از ظاهر کتاب است، او می‌داند کدام کتاب با چه ترجمه‌ای خوب است)... بروید بگردید و ببینید که چند نفر مزرعه حیوانات را ترجمه کرده‌اند، بیگانه‌ی کامو چند ترجمه دارد... چرا؟
خبردار که امسال فلان نویسنده نوبل گرفته... "هجوم" ده‌ها ناشر برای ترجمه‌ی کتاب‌هایش... آگاه باشید که این کتاب امسال فلان جایزه را بُرد، در اندک زمانی آن کتاب با ده ترجمه در بازار نشر موجود می‌شود... فلان سلبریتی فلان کتاب را معرفی کرد، کتاب به‌سرعت پرفروش می‌شود (سلبریتی عزیز از کتاب چه می‌داند؟ تبلیغ است لابد!)، لیست کتاب‌هایی که بیل گیتس هرسال معرفی می‌کند خیلی زود توسط چند نفر ترجمه و منتشر می‌شود... چه خبرتونه؟! چرا فقط درد پول داریم؟ متوجه هستم که ناشر "کارش" چاپ و نشر کتاب است و منبع درآمد صاحبینش است، اما چرا آن سرمایه‌گذار محترم که قصدش "صرفا" سود بردن از این بازار است، سرمایه‌اش را در جای بهتری غیر از کتاب صرف نمی‌کند، آخر بازار آشفته‌ی کتاب محل خوبی برای سرمایه‌گذاری نیست... این‌ها خیانت است به وضعیت فرهنگی ما... جامعه‌ی ما به اندازه‌ی کافی از کتاب‌نخواندن رنج می‌برد، با این سمومی که منتشر می‌شود چرا باید به احتضارش بکشانیم؟... فلان کتاب می‌فروشد؟ به درک! مفت چنگ اولین ناشرش... چرا باید انرژی و سرمایه و وقت را برای همان کتاب دوباره صرف کنید؟ لااقل چرا سراغ کتاب دیگر همان نویسنده نمی‌روید؟ (بله این کتاب آزمایش پس داده است و تضمین فروش دارد چرا ریسک کنیم!)... منتظر نشسته‌اند تا کسی یک نویسنده و کتاب "بفروش" پیدا کند تا این‌ها هم دنباله روی او شوند... بدا به حالتان!
اما تلخی من از ناشرهای "بازاری" نیست. آن‌ها دغدغه‌شان پول است و پول است و پول، و مخاطب آن‌ها هم به‌نظرم هیچ از چیزی که به او قالب می‌شود درک نمی‌کند، این‌که دو ناشر شناخته‌شده مثل ماهی و آگاه با این سابقه خوب و کتاب‌های خوب، دست به این کار بزنند(این‌جا منظور ماهی‌ست) درد دارد و تلخ است. خانم بحرینی چرا باید همچین کاری را انجام بدهد؟ چرا وقت و انرژی خود را روی یک کار بهتر نگذارد که مثلا به‌جای یک کار خوب، دو تا کار خوب در بازار کتاب منتشر بشود...
بروید لیست مهم‌ترین کتاب‌ها و بهترین کتاب‌ها را ببینید که گاردین و تایمز و بقیه منتشر کرده‌اند، ببینید چقدر کتاب "خوب" ترجمه نشده در دنیا هست و ناشران و مترجمان ما به سراغ آن‌ها نمی‌روند
ناشران چرا موازی‌کاری می‌کنند؟ نمی‌دانم داشتن یک شبکه‌ی اطلاع‌رسانی بین خودشان (لااقل آنها که سرشان به تنشان می‌ارزد) چقدر می‌تواند سخت باشد که این‌طور از کارهای همدیگر را چاپ نکنند. یکی از مشکلاتی که اغلب برای ترجمه یک کتاب توسط چند ناشر مطرح می‌شود همین است که ما از فلان تاریخ شروع به ترجمه کردیم و نشر فلان صرفا زودتر توانسته چاپ کند، واقعا نمی‌شود جلوی این اتفاق را گرفت؟برای کپی‌رایت ارزش قائل نیستید، نباید به همدیگر هم احترام بگذارید؟ نباید به شعور مخاطب احترام بگذارید؟ چطور "وجدان فرهنگی"تان اجازه می‌دهد هرچیزی را به‌خورد مخاطب بدهید؟ چرا باید یک کتاب را به اولین کسی که سریع‌ترین ترجمه را به شما برساند می‌سپارید؟
کتاب‌های ویرجینیا وولف را با ترجمه‌ی خانم کیهان بخوانید ببینید چیزی از کتاب می‌فهمید؟ یا اورهان پاموک را با ترجمه آقای غریب بخوانید ببینید چه بر سر نثر فاخر پاموک آورده... تازه این‌ها دستپخت ناشران خوب است(که همین هم داغ بر داغ می‌افزاید) چرا باید در این مملکت با این فرهنگ طاعون‌زده این‌گونه "کار فرهنگی" بکنید؟ این‌جا دیگر پای دولت  در میان نیست که تقصیرها به گرده‌ی ایشان بیاندازیم، این کار چند ناشر با سابقه‌ست که سال‌هاست داعیه‌ی فرهنگی دارند و سیاست کاری‌شان را خودشان تعریف می‌کنند... بدا به حال ما!
*
پی‌نوشت... این یادداشت را خیلی وقت پیش آن‌موقع که ترجمه مجدد کتاب دیدار به قیامت توسط خانم بحرینی را دیدم نوشته بودم، و حالا با دیدن ترجمه‌ی جدید مادام بوواری (بازهم!) توسط خانم مهستی بحرینی و نشر نیلوفر به یادش افتادم. چرا باید مادام بوواری دوباره ترجمه شود؟ مادام بوواری بارها ترجمه شده و ترجمه خوبی هم شده (این کتاب فکر می‌کنم توسط هفت نفر قبلا ترجمه شده، از جمله محمد قاضی و مهدی سحابی) و ترجمه جدید مطمئنا فرق چندانی با ترجمه‌های قبل نخواهد داشت... درد من این است که می‌شود کتاب‌های خوب دیگر را ترجمه کرد، لزومی به ترجمه‌ی مجدد ترجمه‌های خوب نیست... کاش درد پول گلوی ناشران و مترجمان را نفشرده بود

نظرات

نظر خود را بنویسید